کسی نمی خندد

girl at mirror

صدای خنده توست
وقت مسواک زدن
بستن بند کفش
کشیدن خط چشم
نگاه مرا می شکند

صدای خنده توست
اشکی از چشم زنی در تاکسی
به مقصدی نا معلوم
فرو می غلتد


صدای خنده توست
مرزی می کشد میان من و همه
که نمی دانند
خنده چه رازی نهفته دارد


می خندم، می خندم
نه به کسی، چیزی یا هرچه
دلم سخت فشرده است
 صدای خنده توست این
صدای خنده توست.

سارا


عصر بود
مثل تمام عصر ها ی خالی


سارا از پله ها دوید آمد
کتاب ها را ریخت روی زمین
روی آنها با لا وپایین پرید

با شکلات روی دیوار
قناری کشید


وقتی می رفت
زد توی سر من و گفت


مجسمه ها هم می خندند
خاک بر سر تو.


…سارا دوست ۵ ساله من است.

ای یار

آه درخت بودن
درخت بودن ای یار

ریشه هایم در سینه تو
خاک تو

برگ هایم دست به آسمان می سایند
چشم براه است ستاره ام

ای وای ستاره ام
ای وای قلب تو

قد بکشم آیا؟
تاب نیاورد تنه ام آیا؟

آه درخت بودن
درخت بودن ای یار

بی ربط: به شمع نگاه کردن گاهی به آدم آرامش و تمرکز
می دهد.

پاییز


باران می آید
برخورد قطرات درشت باران
با درختان و زمین


باران می آید
بی واهمه و یک ریز


پنجره را باز می کنم
دستم خیس نمی شود
هوا صاف است


چراغ را خاموش می کنم
همسایگان می گویند
 خوابیده ام


تمام شب باران می آید
.
.
بی ربط:
به نظرم از آنجا که نمی شود در مورد همه چیز فکر کرد و احساس
داشت در مورد همه چیز هم نمی توان نظر داشت اما رسانه های
شخصی جدید می توانند توهم دانایی و افتخار به حساب آمدن را
بی زحمتی تا حدی به آدم ببخشند. 
.

محبوبه


تشت را به سمت من می کشد
سابه ها روی دیوار حمام
رقصی موهوم بر معبدی کهن را
میان دود های مقدس
آغاز می کنند

آهو به دام افتاده
بازوهایم را محکم گرفته اند
میله را فرو می کند
بغض زنانگی ام می شکند
خون از دیوارهای تشت بالا می آید

مردان قبیله گردن شکار را له کرده اند
سر آهو بر دست ها آویزان است
چشمان درشتش برگشته اند
به رحم من خیره نگاه می کنند


به دیواره رحم محکم تر ضربه می زند
میله در قلبم می چرخد
دیگر به جایی چنگ نمی زنم


در همهمه اوراد مقدس
روی پوست گاو است شاید
قانون با خون آهو نوشته می شود
جشنی با شکوه بر پاست
مردان قبیله بالا و پایین می پرند


به صورتم آب می پاشد
جنین در خون شناور است


چشمان آهو
خاموش شده اند.


 

حیات و هویت

جاری است حیات
در چشمان من می جوشد
لبانم را می بوسد
بر پوستم می چرخد
بر قلبم
چون مومنان که کعبه را،
طواف می کند

و بر وجود من سجده می کند.

…گفتن بعضی چیزها ساده است اما زندگی کردنش….

اصالت به ریشه نیست، اصالت به سنتز است.
(ادگار مورن، متفکر فرانسوی)