بی دلیل

می‌ترسم
مانند یهودیان پیر
که صدای چکمه‌ها راه‌پله‌ها را پرکند
و با پستی به اردوگاه بکشانند مرا
می‌دانم
سرانجام یک نفر می‌فروشدم
پول خوبی می‌گیرد
بسیار هم خواهد گریست
ما هر دو
مانند کودکان یهودی‌زاده
یا هر آدمی
بی‌گناهیم

تولد

اکتاویو
بیدار شو
وقتی مردم خوابیده اند
وقت خواب نیست
باید زندگی را بدزدیم
اکتاویو
گیتارت را بیاور
دلم یک رقص دیوانه می خواهد
وقتی نیست
من که اندازه ی زاغ سیاه ها عمر نمی کنم
زود باش مرد
پس از سپیده باید خواهر روحانی شوم
به مردم بگویم
سلام سلام
روزتان پر برکت باد

آه

من یک قو هستم
با پاهای بلند و کشیده
بر دانوپ آبی
قرار است جفتم بیاید
برقصیم پری‌وار
با ملودی امواج
با ریتم نت‌ها
دست‌هایم را باز می‌کنم
بر نوک انگشتانم می‌ایستم
آرام نفسم را بیرون می‌دهم
سرم را بالا می‌آورم
به افق می‌فرستم نگاه بی‌تابم را
سینه‌ام سنگین می‌شود
خم می‌شوم
مثل یک رز بی‌آب
چیزی پیش پایم می‌شکند
ردیف سوم نشسته‌ای
دستمالی سوسنی در دست