دیدگاه ها . «۱۳ + ۳»

  1. سلام
    شاید اولش فکر کنی این دغدغه های کوچیک مثل آب دادن به حسن یوسف یا دم کردن چای نوعی بند و زنجیره که دست و پاتو بسته و همیشه مانع از گم شدن و بر نگشتنت میشه! اما چیزی که هست اینه که با آب دادن به حسن یوسف تنها اون نیست که رشد می کنه بلکه در وجود تو هم چیزی رشد می کنه که رشد اون چیز برای اینکه بتونی روزی بری و بر نگردی خیلی لازمه. و چای دم کردن و نوشتن هم همین کا را انجام می دن! اینها مثل بستن یک چمدانند. تو هر بار برمی گردی و چیزی توی این چمدون می گذاری تا روزی که کار بستن چمدونت تموم بشه و بتونی سفرت را آغاز کنی…
    اینها چیزهایی بود که من بعد از خوندن شعر بهشون فکر کردم. لحظه های گران قیمتی توی زندگیت هست…
    ………………………………
    خیلی مهربانید که فکرهایتان را نوشتید
    خیلی هم زیبا بود نوشته ی شما
    تا روزی که کار بستن چمدان تمام شود
    خیلی خوب است
    سپاس گزارم
    سارا

  2. برگشتن راه می خواهد
    رو می خواهد
    دل می خواهد
    از منرد شده بود که تصمیم به برنگشتن گرفتم
    و وقتی سایه خود را روی دیوار همسایه دیدم
    تازه فهمیدم
    کودکی هستم که فقط قد دراز کرده ام
    مهدی ابراهیمی مرا با پاگردهای شعر شما آشنا کرد .
    و من به جای پیوند ریشه های حسن یوسف با دلم
    توانایی شما را به دفتر شعر خط خطی ام پیوند کردم .
    …………………
    سپاس گزارم
    خوش امدید
    سارا

  3. توی این روزا نوشتن برام سخته .توی این حس و حال دیدم نامردیه اگه اعتراف نکنم چقدر به دلم نشست شعرهای قشنگت ……. خیلی وقته دیگه وبگردی نمیکنم و کسی سراغی نمیگیره
    ……………………..
    سلام
    چه خوبه که توی این حس و حال این را می گویید
    سپاس گزارم
    سارا

  4. دلم می خواد دستت را بگیرم٬ انگشتانت را یواشکی لمس کنم٬ به گوشم نزدیک کنم و به زمزمه هایشان نرمک نرمک گوش کنم۔
    اندک تبسمی کشیده بر درد٬ بر دلم می نشیند۔
    گویا می شناسمت٬ گویا از هزاران سال قبل٬ از ابتدا می شناختمت۔ همیشه خالی از جرات گفتن خواندم٬ اما این بار سلام می کنم۔
    ……………………….
    شکوفه جان
    با این اسم زیبایت
    و نوشته ی مثل شر شر آبت
    مهربانی
    مهربان
    سارا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *