سپس

دلفین‌‌ها بی آن که نگاهم کنند
از کنارم می‌گذرند
بدنم از فراوانی‌ی رنج تکیده شده است
یک ستاره‌ی دریایی‌
آرام به شانه‌ام می‌زند
می‌پرسد:
” فکر می‌کنی آن بالاها نیلوفرهای آبی شکوفا شده باشند؟ ”

دیدگاه ها . «سپس»

  1. خانومی ، تو چقدر لطیفی!من هروقت میام اینجا، فکر می کنم که شاعر شدم ، فکر می کنم بیرون داره بارون میاد و من از یه حس تازه لبریزم و زندگی رو یه جور دیگه می بینم ، اونجور که یه سنجاقک، افتادن یه شبنمو روی برگ سبز کنار چشمه ، تو خنکای سپیده دم می بینه . حتی وقتی که چشام تره و دلم ابری ، اینجا که میام فکر می کنم می شه از نو شروع کرد و روح خسته زندگی رو دوباره از شادی وجودم سرشار از آغاز می کنم
    همیشه برقرار باشی،خانومی

  2. به نام خدا
    یکی بود طبقه پایینی که اسمش سجاد بود. یه شب آخر نمازش رفت سجده و دیگه بر نگشت. ناراحتی قلبی داشت نباید زیاد می موند. هم سن خودم بود.
    به هر حال فکر کنم اون داره روی شاخه ها آواز می خونه. اگه اون بالاها دیدیش سلام برسون.

  3. گل یخ
    گل یخ
    هر صبح تو میخندی
    کوچک و پاکیزه
    در من تو دل میبندی
    ای گل یخ شکوفه شو
    شکوفه نمیشه
    گل یخ
    گل یخ
    ….
    سارای عزیز
    مارو فراموش کردی وهنوز برای قلم مینویسی
    گل یخ
    گل یخ
    هر صبح تو میخندی
    کوچک و پاکیزه
    در من تو دل میبندی
    ای گل یخ شکوفه شو
    شکوفه نمیشه
    گل یخ
    گل یخ
    ….
    تا همیشه بر سر اون خیابان خواهم ماند
    حتی اگر نیایی
    گل یخ
    گل یخ
    هر صبح تو میخندی
    کوچک و پاکیزه
    در من تو دل میبندی
    ای گل یخ شکوفه شو
    شکوفه نمیشه
    گل یخ
    گل یخ
    ….
    تا انتهای تنم نفست گرمم خواهد کرد
    ….

  4. نظرات من همیشه حذف میشه نمی دونم چرا
    یا قشنگ نیست و ازتون تعریف نکردم یه حیققت و گفتم شایدم سنم کمه حذف کردی ولی یه کتاب می گم بخون
    ((میعاد در لجن))
    این تیپ شعر دوست داری ولی بازم می گم می خوای متفاوت باشی ولی به زور نمیشه

  5. دارکوب عزیز ، نظری رو که راجع به شعرهای سارای عزیز دادی خوندم و نتونستم بی تفاوت بگذرم . من هم مثل تو میعاد در لجن رو خوندم ، حتی فراتر از اون عاشق نصرتم و یک پوستر بزرگشو توی اتاقم درست بالای کامپیوترم زدم و اشعارش رو دائم زمزمه می کنم .اما با این وجود هرگز نمی تونم از این همه صمیمیت و عشقی که توی شعرهای زیبای ساراست بگذرم و فکر نکنم این همه لطافت و زیبایی رو کسی بتونه به زور تو شعرهاش بگنجونه. من وقتی میام اینجا فقط به این دلیل که زیر این بارون لطیف شعرگونه دوباره عاشق شم و این چیزی نیست که هیچکس بتونه به زور بهم تحمیل کنه. یادت باشه وجود هیچ آدمی هر قدر هم بزرگ و گرانقدر وجود دیگری رو نفی نمی کنه.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.