سفر

مسواک
مداد
لباس خواب
عطرش را جمع می‌کند
می‌ریزد در ساک دستی
می‌رود میان‌کاله
نه پشت سرش را نگاه می‌کند
نه پیش رویش را
هیچ‌کس در نبودش نمی‌پژمرد
جز یک گلدان
یک پیچ تنها
مسیر پرواز را چند بار در نقشه چک کرده
احتمال دارد
در آب‌های سرد
پی فلامینگوهای مهاجر خواهد دوید
احتمال دارد
یکی از آن‌ها از بالای سر اکتاویو پرواز کرده باشد
تنش سرد است
خسته است
دلش می‌خواهد یک فلامینگو بغل کند
فلامینگوهای سیبری هم خسته‌اند
اما
بی‌شک
گرم‌ است تن‌هاشان

دیر آمدی

malade.jpg
مریض شده‌ام
تلاش زیادی کردم
بار سنگینی بود
فکر کردم تنهایی می‌توانم
با هیچ کس حرف نزدم
کمرم شکست
کاری هم پیش نبردم
دکتر می‌گوید
دیر آمدی
خسته‌ام
خیلی خسته
به من جایی بدهید
می‌خواهم بخوابم
من مریض شده‌ام
یک تخت خالی به من بدهید
یک دنیای خالی
یک قلب خالی
من مریض شده‌ام

کارول

کارول در ورشو زندگی می‌کند
همسایه‌ها نمی‌دانند چه کاره است
برای یک مجله‌ی کم تیراژ ادبی
داستان‌های مصور می‌فرستد
قهوه‌اش را که هم می‌زند
قاشق‌ چای‌خوری‌اش را در می‌آورد
صورت کش‌آمده‌اش را در آن نگاه می‌کند
لبخندی احمقانه می‌زند
خوشش می‌آید
ته فنجانش روی کاغذها جا بی‌اندازد
گاهی رادیو را روشن می‌کند
کمی گوش می‌دهد
می‌گوید آشغال‌های لعنتی
دوباره خاموش می‌کند
میگرن که سراغم می‌آید
آن جا پرسه می‌زنم
بی آن که روحش خبر داشته باشد
از پنجره‌ی او
یک مسافرخانه‌ی قدیمی پیداست
آدم‌هایی که همیشه با چمدان در رفت و آمدند
نمی‌دانم
کارول هم میگرن دارد یا نه
شاید اکنون روی کاناپه‌ی من لم داده
بی آن که روحم خبر داشته باشد
پرده را کنار می‌زنم
از پنجره‌ی من چه چیزی پیداست ؟

میوه

1385_0415Mive2.jpg
چون میوه بر شاخه‌ای
احساس سنگینی می‌کنم
بگذار میوه‌ی تابستانی
آرام آرام
سر بخورد
بیافتد بر گردن صاف‌ات
بگذار دور شود
لبریز استغنای پردرد‌ش
میوه
از درخت بالا نرو
آرامش شاخه‌ها را برهم نزن
بگذار برسد به دست‌هایت
من عین میوه‌ام.
شعر از هالینا پوشویا توسکا- ترجمه‌ی محسن عمادی
عکس: سارا
کردان، خرداد هشتاد و پنج

خواست

je.jpg
هنگام عشق ‌بازی
پر از دل شوره
پر از شورم
رازهای تنش را با دلدادگی کشف می‌کنم
در سپیدی‌ی اقیانوس‌وارش
حیران و شرمگین
پیش می‌روم
می‌ترسم
نکند خوب نازش را نکشم
نکند قهر کند
می ترسم
نکند عقیم باشم
نکند خوب ارضا نکنم تن کاغذ را
دلم بچه می‌خواهد
جنینی چونان سنگین
که ماه‌های آخر
کمرم را بشکند
نفسم را بند آورد
کودکی با زیبایی‌ی تکان دهنده

جهانی شدن سوسک‌ها

سوسک‌ها خانواده‌ی بزرگ و با اصل و نسبی هستند. نمی‌شود به همه‌ی آن‌ها فقط گفت سوسک،
آن‌ها نام‌های ثبت شده دارند، نمونه‌های بسیار زیبایی میان آن‌ها هست که حتمن دیده‌اید.
اما سوسک‌هایی که جهانی شده‌اند و همه جا معروف هستند، سوسک توالت یا سوسک آمرکایی نام دارند.
درباره‌ی سوسک‌ها

صحنه‌های داخلی

WoodyAllen1.jpg
پنج قرار داشت، پنج و پنج دقیقه نمی‌دانم چطور sms زد، من که داشتم با عجله می‌رفتم بیرون، در حالی که یک آستین لباسم را هنوز نپوشیده بودم sms را اشتباهی خواندم که طرف شبیه آلن دلون است، برایش نوشتم معلوم است که طرف او باید همچین تیپی باشد، که مثلن اعتماد به نفس بدهم، بدجوری دلخورش کرده بودم. نگو او نوشته وودی آلن، بعد از کلی sms بی‌ربط، آخر شب که زنگ زد تازه متوجه عینک قاب مشکی و معصومیت پسرک شدم. دستش را زده بود زیر چانه و در اولین روز ملاقات تمام بدشانسی‌ها و شکست‌هایش را تعریف کرده بود. دوبار هم گریه‌اش گرفته بود: ” همون سال اول انداختنم بیرون چون سر امتحان آخر ترم متافیزیک تقلب کردم. می‌دونین، داشتم توی روح پسری که کنارم نشسته بود نگاه می‌کردم.”*
* وودی آلن

رقصنده‌ با مرگ

دی رسید
سی سال تمام گذشت
بلدم چای خوبی دم کنم
قصه بگویم
بروم در جلد آدم‌ها
عین خودشان حرف بزنم
بخندانمتان
اشکتان را در‌آورم
نا آرام‌ترین کودک جهان را خواب کنم
خواب‌ترین کودک جهان را بی‌خواب
چیزهای بسیاری تجربه کرده‌ام
اکنون دلبسته‌ی یک چیزم
تنها
زن باشم
در سختی‌ها و شادی‌ها
بردبار و شکیبا
در برابر هر رنجی
حتا اگر دهانم را ببویند*
وفادار تا همیشه
شما که تن به شعر می‌دهید
شما که سنگی برای زدن ندارید
شاهد این پیوند زمینی باشید
در سختی‌ها و شادی‌ها
وفادار تا همیشه
سوگند می‌خورم
زن باشم
پلنگ و پرنده‌
مستانه هر جا
رقصنده‌ با مرگ