تعطیلات در اصفهان

khoshgel.jpg
عکس: شادی قدیریان
زاینده رود پر آب است
قایق‌ها را،
که شکل قوهای خواب‌اند
انداخته‌اند به آب
اسب‌های بی‌بال را بسته‌اند به درشکه
مردم صف کشیده‌اند،
سوار ‌می‌شوند
دور میدان نقش جهان ‌می‌چرخند،
درشکه‌چی می‌گوید:
“این‌ها یابو اند،
اسب خیلی گران است”
شاه عباس مرده‌ است
بر در عمارت او، عالی‌قاپو
دو عکس جدید چسبانده‌اند
راسته‌ی قلم‌ زن‌ها پر سر و صدا است
دستانی پیر و تنها
بر سر مس‌ها می‌کوبند
دنگ دنگ
دنگ ددنگ دنگ
دنگ دنگ
پانزده خرداد هزار و سیصد و هشتاد و چهار
و
فراخوان جمعیت نسوان وطن خواه و انجمن مخدرات وطن و …

یک لحظه

یک لحظه از یک روز
آرام و نرم
می‌آید
و حرف پنهانش را می‌زند
حتا اگر خفته باشی
بیدارت می‌کند
و حرف پنهانش را می‌زند
پس آن گاه
دوباره محو می‌شود
آرام و نرم
مانند یک لحظه
کنار جاده‌ی بنفش کودکی‌ام را دیدم، شهاب مقربین، تهران: آهنگی دیگر، ۱۳۸۲
و :
پرویز کلانتری، نقاش و نویسنده

سنجاق قفلی

یه زن بود، بچه بغل و خسته
بچه رُ داد یه رهگذر
رهگذر رفت ُرفت
بچه رُ داد به نانوا
بچه نان خوردُ خوابید
یه دختر گل‌فروش
بچه رُ با خودش برد
صب که شدش
یه زن اومد، گل بخره
بچه رُ دید
خوشش اومد
بچه رُ بغل کردُ رفت
آخرشب
یه زن بود، بچه بغل

همیشه هیچ وقت نبودم

ranginkaman.jpg
عکس: محمد خیرخواه
پشت کوه
وقت عشق‌بازی باران و آفتاب
می‌گیرم رنگین کمان را
می‌روم
بنفش
نیلی
آبی
سبز
زرد
نارنجی
قرمز
نردبان را هل می‌دهم
روی ابری می‌خوابم
فراموش می‌کنم
بنفش
نیلی
آبی
سبز
زرد
نارنجی
قرمز
و باران را
باران را که می‌خواستم…