بگو حلزون

hazalun.jpg
Photographer: Stefan Cruysberghs
با بچه‌ها حرف زدن
مثل با ستاره ها حرف زدن است
با ستاره‌ها حرف زدن
مثل با تو حرف زدن است
با تو حرف زدن
مثل با هیچکس حرف نزدن است
– حزلون درست تر بود راست می‌گفتی.
و
من در این کاروان به دنیا آمدم.(متن، ویدئو کلیپ)
مرا ببخش! ترجمه به زودی.

پس از انفجار

london.jpg
محبوب من،
نگران نباش، برای اولین بار برای گذشتن از مرز بازجویی نشدم
اما مرا ببخش که بی‌خبر منفجر شدم، تروریست‌ها سورپریز کردن
را دوست دارند.
اسمم هنوز در رسانه‌ها نیامده اما مطئن باش مرده‌ام چون از این بالا
همه چیز زیباست و احساس امنیت می‌کنم.
خیابان اج‌ور، لندن
و
انفجار دیگر
ما جهان را بمب‌گذاری کرده‌ایم.

گم شده

rubahsefid.jpg
یک هفته‌ی تمام با تو لج‌بازی کردم
می‌خواستم دعوتم کنی به خانه‌ات
مرا ببخش!
امروز همه‌ی چیزهایی را که این مدت گم کرده‌بودم
در اتاقت پیدا کردم
گل سرنقره‌ای‌ام
روبان آبی موهایم
عکس هفت سالگی‌ام
و
قلب مهربان تو را
واقعا مرا می‌بخشی!
و
نیم نگاه

فاصله

رهایم کن
تو می‌ترسی
تو از نت‌های بازیگوش
تو از فاصله‌ی گیج سطرها
تو از فاصله‌ی خالی
تو از هیچ
از پریدن بی‌هوا
تو می‌ترسی
تو از شعر می‌ترسی
تو نثری
یک نثر
با نقطه‌ها و ویرگول‌های محکوم و به‌موقع
ویرایش شده
رهایم کن
برو زیر چاپ
با تیراژ بالا

اشاره

مهربان‌های دوست ،
گاهی نوشته‌های این جا زیر دسته‌ی شعر قرار می‌گیرند، به خیال خودم،
و گاهی هم در حد یک نوشته می مانند.
چه فکر می کنید آیا این را زیرشان بنویسم !؟ (شعر، نوشته)
چرا که به نام شعر جای دیگر نقل قول می‌شود و یا نقد می‌شود…
سپاس گزارم