نخ نازک

برای کسانی که پیگیر داستان من هستند:

در این مدت چندین بار ناامید شدم از نوشتن این داستان، این نتوانستن هم بیرونی بود و هم درونی.

بیرونی‌اش که تحولات و تغییرات و جنگ و جدال‌هایی بود که تمامی‌ نداشت و به ثباتی حداقلی هم نرسید.

درونی‌اش هم نه انتها دارد و نه گفتن.

شرمنده‌ام که نتوانستم پشتیبانی و همراهی شما را به جایی برسانم. گرچه تاریخی مشخص نکرده بودم، اما

قرار هم نبود و نباید این همه به درازا می‌کشید.

اما همین بودن شما و هر از چندی پرس‌و‌جو کردن شما برای من ناشری‌ جدی شد که مدام تماس

 می‌گیرد و دست بردار نیست.

درست است که چندین بار تمام نوشته‌ها و یادداشت‌ها خط خورد و از نو شروع کردم، اما این کار باید

تمام شود. من این‌طور می‌خواهم، حالا جنگ بشود،‌ صلح بشود، زلزله بیاید،‌ شخم بزنند زیر پایمان را

و هر چه.

۲۱ تیر ۱۴۰۵