پشت سر

بر می‌گردم
پشت سرم
چمدانی‌ست
به سختی بسته شده
لباس‌هایی گرم
مداد و مسواک و مسکن
بر می‌گردم
صدای بوق وانت
قلبم را
می کند
از دیوارهایی که
برای عید
دستمال می‌کشیدمشان
بر می‌گردم
زنی به من می‌خندد
زنی در آغوشم می‌گرید
زنی در من
مانند دیواره‌های رحم
با درد
فرو می‌ریزد
و خاموش می‌شود

چای خوب دم کنید

برای کسی که تفاوت چای خوب دم کشیده و چای جوشیده را می داند، نمی شود ساده چای دم کرد.
نجف دریا بندری در مورد چای دم کردن فصلی دارد که می توانید آن را بادقت بخوانید، همین قدر بگویم
که همه چیز آن مانند قوری و کتری و آب و. .. مهم است.
خواستم بگویم احمد پوری این جا هستند
چای را درست دم کنید !

امپراطوری خاک

دارم از یاد می‌برم
دست خط تنم را
نستعلیق شانه‌ها و منحنی خنده‌هایم را
باید برهنه شوم
بروم زیر آفتاب
پیش باد
رفته بودم سفر
مدیترانه به من خندید
گفت
چرا از آب می‌ترسی؟
امپراطوری ایران شکست خورده
قرارمان تابستان
بیا با ملاحان پیر فینیقیه
برویم دریا‌نوردی

Adult cold

برف می‌بارد
چرا لباس‌ها را پهن کرده‌ام؟
چرا برف را ندیدم؟
امروز تعطیل بوده انگار
بوی غذا می‌آید
غذای خوش بوی روز تعطیل همسایه ها
مبل مرا بغل کرده
خیلی وقت است
نمی‌دانم از کی
تلفن زنگ زد چند بار
نتوانستم بلند شوم
سرما خورده ام آیا ؟
نمی‌دانم
فردا باز سردم خواهد شد
لباس ها خشک نمی شوند
می دانم

چیز غایب

خانه هنوز هست
اما آدم‌هایش مرده‌اند
یا شاید
( باید این‌طور می‌گفتم: )
خانه ویران شده‌است
اگرچه آدم‌ها هنوز هستند
نه
( این‌طور هم نشد )
خانه هنوز هست
آدم‌ها هم زنده‌اند
اما در این میانه
چیزی غایب است انگار
( نمی‌دانم )
شهاب مقربین، صفحه ی اینترنتی