آیت الله حسینعلی منتظری در هشتاد و هفت سالگی

Montazeri.jpg
چه زمانی
سر بزنگاه سخن گفتن
کنار کشیدن
مناسب‌ترین زمان بودن
مناسب‌ترین زمان نبودن
چه زمانی
به زمان زندگی بخشیدن
تلف نکردن ثانیه‌ها
زندگی کردن در برابر تاریخ
در برابر مقبره‌ها
در برابر خود
ایستادن
چه زمانی

دعوت

رنگش پریده بود
موهایش مشکی‌تر
لب‌هایش می‌لرزید از سرخی
کوزه‌ی خالی شراب را گذاشت لب حوض
بشوید
به سمت باختر
که نبینم صورتش را
می‌گریست
موهایش سیاه و براق
به غروب
می‌خندید
سارا محمدی اردهالی
۲۸ آذر ۸۸

صد بار

دامی‌ست در ضمیرم
تا باز ِ عشق گیرم
آن باز ِ بازگونه چون مرغ در ربودم
ای شعله‌های گردان
در سینه‌های مردان
گردان به گرد ِ ماهت
چون گنبد کبودم
عقلم ببرد از ره
ک “ز من رسی تو در شه”
چون سوی عقل رفتم
عقلم نداشت سودم
مولانا جلال الدین محمد بلخی

اردی‌بهشت هشتاد و نه

پاییز کارش را بلد است
پس از این همه پاییز
من هم
چیزی در چنته دارم
پس باز هم بازی در آور
برو سینما
برو سفر
با شعرهای نگفته‌ی من
قبول
تو ما را زدی
به همه هم بگو زدی*
ما هم برای خودمان اردی‌بهشتی داریم
سارا محمدی اردهالی
۱۲ آذر ۸۸
اشاره به دیالوگی از فیلم قیصر*

عصر جمعه

بی آن که قراری داشته باشیم
همان جای همیشگی ایستاده
حرف نمی‌زنیم
همه چیز بر سینه‌اش نوشته شده
شیر
چای
قهوه
سکه را می‌اندازم
دکمه‌ی چای را فشار می‌دهم
سارا محمدی اردهالی
سینما فرهنگ
۱ آذر ۸۸

تشییع ‬

‫قویی سپید‬
‫با چشمان ریمل زده‬
‫بر دریاچه‌ای متروک

‫کودکان برایم خرده نان می‌ریزند‬

سرم پایین است‬
‫تشییع هنوز تمام نشده‬
‫من‬
‫بیوه‌ی فرمانده‌ی دلاور جنگی نابرابرم
سارا محمدی اردهالی
۳۰ آبان ۸۸