گاهی تو صدایم میکنی
گاهی من صدایت میکنم
عجیب است
گاهی هر دو
چیزی به این سادگی را
فراموش میکنیم
زندگی
میرقصم
تا دم مرگ
با همه
با خودم
با هیچ
از پس همه
از پس هیچ
از پس زندگی
بر میآیم
با عشق
با جهان در آرامشم
با آروارههای کوسه، کتابهای درسی، عقربها
با سوء تفاهم
با مبلغین، زلزله، رنگین کمان
با سیبهای ترش، حرفهای تلخ و شیرین و کرمخورده
با دلتنگی، دودلی
در آرامشم
جهان رازی دارد
رازی ساده
با راز جهان در آرامشم
درمان
ای اجرام آسمانی
با من از تجربههایتان سخن بگویید
دوباره دورهی درمانش آغاز میشود
ای اجرام آسمانی
گیج است
نام کوچکم را فراموش کرده
بالا میآورد در آغوشم
میلرزد
به من متلاشی نشدن را
شناور بودن در مدار خود را
تحمل سنگینی را
ای اجرام آسمانی
با جدیت بیاموزید
من دو زانو و دست به سینه این جا نشستهام
شربت سکنجبین
مادر بزرگ
شاتوتهای حیاط رسیدهاند
منتظر تو هستند
در این گرما
همهی ما را گذاشتی
رفتی زیر خاک چرا
عشق
میگویی شعر عشق را بیان میکند
در قالب واژهها
اما چه میماند
در کلمات
و چه میزید در آن؟
غبار هجاها
اوزان در هم شکسته
دستور زبان
قافیههای بیهوده.
خلسه بر ویرانهها، نونو ژودیس، برگردان: احمد پوری، چشمه: ۱۳۸۵
آخرین نامه
سرانجام
آخرین نامهام را پاسخ داد
نوشته بودم
عاشق پستچی شدهام
چمدان سنگینتر
چمدانی که
دوست داشتی بلندش کنی
که سنگینتر شده
که در آن لباس خواب نیست
میبرم راه آهن
مثل همیشه کنار پنجره خواهم نشست
تو چه
آیا هنوز به لکومتیورانها حسودی میکنی؟
سر بازار
خانم
از این دستمالها بخرید
معرکهاند
آب را
خوب جذب میکنند
آقا
خستگی را چطور
شب طولانی را
این حال
یک چاقوست
تا دسته فرو رفته در پهلو
نام کوچک دوست بر آن
درد هم یبداد کند
که میکند
یک ناروست
باور نکن
باور نمیکنم
