سفری داریم در آب‌های آینه

عمران صلاحی رفت.
وقتی خوب می‌خندیم، نگران هم باید باشیم، خیلی نگران !
مراسم تشییع: فردا نه صبح خانه‌ی هنرمندان

سفری داریم در آب‌های آینه
با زورقی نگران
از نیمه‌ی تاریک در می‌آییم
و در نیمه‌ی روشن به خویش می‌رسیم
عبور می‌کنیم
از خویشتن
ما تصویر می‌شویم
و تصویرمان به جای ما می‌نشیند
هزار و یک آینه، عمران صلاحی، تهران: نشر سالی، ۱۳۸۰

Pause

Pause.jpg
مردِ کارگری که در اتاقکِ آلومینیومی، بر تختِ آهنی، کنارِ پله برقی‌ی پل ِعابرِ بزرگراه می‌خوابد، از من پرسید:
” کسی که روی پل مزاحم شما نشد؟ ” ، گفتم خیر. کلاهش را برداشت، چشمانِ آبی‌اش در صورت حسابی
سوخته‌اش می‌درخشید، لبخند زد و گفت: ” حسابی کتک خوردند، جوان‌ها‌ی بی‌شخصیت”

باز… آینه

دوستان مهربانی که درباره‌ی آینه می‌پرسید،
سارا هم دوست دارد آینه گردگیری شود اما باید کسی هم باشد
که کارهای فنی آن را انجام دهد.
بنابراین سارا با این که دلش می‌خواهد اما نمی‌تواند کاری بکند.
او را ببخشید
سپاس‌گزار مهربانی شما
* دیر دیدم
هفتمین روز است امروز …
به یک شال فکر می کنم،
” شالی به درازای جاده ابریشم “…

گزارش: مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد

LA liberté .jpg
خواسته‌ها روشن بود
مثلن منع چند همسری
شماره‌ی لیلا را می‌گیریم
مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد
یا
لغو حق طلاق یکطرفه‌ی مرد،
مجید را می‌گیریم
مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد
و
حق ولایت و حضانت بر فرزند توسط پدر و مادر به طور مشترک
مریم راستی،
مریم تازه جدا شده از همسرش
با دلشوره شماره‌ی او را می‌گیریم
مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد
و
تغییر سن کیفری دختران به ۱۸ سال،
حق شهادت برابر،
بچه‌هایی که دوربین داشتند
آن‌ها هم در دسترس نیستند
و لغو قانون قراردادهای موقت کار
زیبا و مینا هم در دسترس نیستند
سمیرا زنگ می‌زند
بچه‌ها به خواب‌گاه برنگشتند
و موبایل همه یک چیز می‌گوید
مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد

تمرینِ زبان

harry.jpg
“سه تا بچه، سگِ پا‌شکسته‌ای را دیدند اولی گفت:.. ” دنی داستان را ادامه بده، البته یک
داستانی نباشه که خوابم ببره.
دانیال : خوب! یک دفعه سگِ بلند می‌شه مثل نئو توی ماتریکس از دیوار می‌ره بالا اونا شلیک
می‌کنند و نئو دستش را …
داره خوابم می‌بره، کی بلیط می‌خره مدل سگی ماتریکس را ببینه، بجنب پسر، تو می‌گفتی
داستانهای من از هری‌ پاتر بیشر خواننده داره.
دانیال : اولی گفت، بیچاره…
خیلی خسته شدی، بعد؟
– دومی به سگ گفت شما کی هستید؟
آهان؟
– سگ گفت، My name is Bond, James Bond
آه؟
– سومی گفت، فرار کنید ما لو رفتیم. سگ رو پاهاش بلند می‌شه می‌گوید Hasta la vista
(به اسپانیایی یعنی خداحافظ شما) و هفت‌تیرش را بیرون می‌کشد، کباب می‌شوند!
صدای خنده‌ی ایزابل از آشپزخانه می‌آید.
دانیال می‌گوید باز می‌خواهید بگویید چرا آخرش تراژیک است.
برای چشم‌های درخشانش غم جدی نیست، می‌خندم برایش و جدی می‌گیرد…

آینه

Ayene.gif
به عشق
به آزادی
راه‌های بسیاری هست
به صلح
به انسانیت نیز
گم نکن واژه‌های دلت را
خط نزن شعرهای بی‌شمارت را
که یکی شعر‌شکن
که یکی واژه‌سوز
خسته‌ام، خسته
مرا بنواز
مرا بساز
سارای پنج سال پیش یا بیشتر
می‌خواهد سالِ نو برود سراغِ گردگیریِ آینه، بغضش اگر شکست برو نیاورید.
سکوت بی‌بها و بهانه نیست.