نان سنگک
نان تافتون
نان داغ
نان ما
نان آجر
نان داغ
داستان دود سرشب نوشته پاگرد
از مرحلهی نخست داوری
مسابقهی بهرام صادقی گذشت.
نان سنگک
نان تافتون
نان داغ
نان ما
نان آجر
نان داغ
داستان دود سرشب نوشته پاگرد
از مرحلهی نخست داوری
مسابقهی بهرام صادقی گذشت.
آه درخت بودن
درخت بودن ای یار
ریشه هایم در سینه تو
خاک تو
برگ هایم دست به آسمان می سایند
چشم براه است ستاره ام
ای وای ستاره ام
ای وای قلب تو
قد بکشم آیا؟
تاب نیاورد تنه ام آیا؟
آه درخت بودن
درخت بودن ای یار
بی ربط: به شمع نگاه کردن گاهی به آدم آرامش و تمرکز
می دهد.
باران می آید
برخورد قطرات درشت باران
با درختان و زمین
باران می آید
بی واهمه و یک ریز
پنجره را باز می کنم
دستم خیس نمی شود
هوا صاف است
چراغ را خاموش می کنم
همسایگان می گویند
خوابیده ام
تمام شب باران می آید
.
.
بی ربط:
به نظرم از آنجا که نمی شود در مورد همه چیز فکر کرد و احساس
داشت در مورد همه چیز هم نمی توان نظر داشت اما رسانه های
شخصی جدید می توانند توهم دانایی و افتخار به حساب آمدن را
بی زحمتی تا حدی به آدم ببخشند.
.
تشت را به سمت من می کشد
سابه ها روی دیوار حمام
رقصی موهوم بر معبدی کهن را
میان دود های مقدس
آغاز می کنند
آهو به دام افتاده
بازوهایم را محکم گرفته اند
میله را فرو می کند
بغض زنانگی ام می شکند
خون از دیوارهای تشت بالا می آید
مردان قبیله گردن شکار را له کرده اند
سر آهو بر دست ها آویزان است
چشمان درشتش برگشته اند
به رحم من خیره نگاه می کنند
به دیواره رحم محکم تر ضربه می زند
میله در قلبم می چرخد
دیگر به جایی چنگ نمی زنم
در همهمه اوراد مقدس
روی پوست گاو است شاید
قانون با خون آهو نوشته می شود
جشنی با شکوه بر پاست
مردان قبیله بالا و پایین می پرند
به صورتم آب می پاشد
جنین در خون شناور است
چشمان آهو
خاموش شده اند.
جاری است حیات
در چشمان من می جوشد
لبانم را می بوسد
بر پوستم می چرخد
بر قلبم
چون مومنان که کعبه را،
طواف می کند
و بر وجود من سجده می کند.
…گفتن بعضی چیزها ساده است اما زندگی کردنش….
اصالت به ریشه نیست، اصالت به سنتز است.
(ادگار مورن، متفکر فرانسوی)
از تکان دادن گهواره چه سود
دستانت جاده ابریشم را
به روح سر ریز می کند
تمام آواز های مرده بر دیگ و سماور مادر بزرگانم
در تن من بیدارند
مادر لالایی نگو
موسیقی ها خواب ندارند
نگاه من بر سیب های سرخ جرقه می زند
و تجارب بر درخت مانده اجدادم
در مغناطیسی گنگ
شیرینی گاز زدن را
چون اوراد معبدی کهن
در گوشم نجوا می کنند
حالا تو بگو
زن عاشق باید سنگسار شود
و قهقه هزار ساله مرا
ساده بی انگار.
قتلی را بر دوش می کشد
یا جنایتی بی بدیل را
آنکه دوست نمی دارد
یا آنکه دوست نمی داریش
قتل هر کسی را
آن که دوست می داریم
یا آنکه دوست می دارد ما را…
زخم زخمم
سنگی زمین نمانده باشد!
دست می سایم
دست می سایم
…
داد می زد
فکر کنم گلویش پاره شده بود
اگر می شناختی اش
منفجر می شدی از خنده
یک دانشجوی نمونه
باید بی طرف باشد
به سیاست و…
ارزش ها و…
….
داد می زد
فکر کنم گلویش پاره شده بود
گربه خرسند دور می شود
دانه بر جا مانده
و پر هایی
پر از آواز نخوانده…