اذان نیمه شب

نه به دنیا می‌آیم
نه از دنیا می‌روم
سوت می‌کشد در سرم یک الله
به اکبر نمی‌رسد
می‌خواستم چهار نعل از روی شب بپرم
اسبی پهلو گرفته‌ام به افق تهران
می‌بینی که
پایم شکسته
به پیشانی سفیدم
شلیک کن
سارا محمدی اردهالی
۱۴ فروردین ۱۳۹۰

دیدگاه ها . «اذان نیمه شب»

  1. سلام
    من به صورت اتفاقی و در حالی که به دنبال شعری می گشتم وب شما رو پیدا کردم ,واقعا بهتون تبریک می گم چون درسته که من به صورت اتفاقی شما رو پیدا کردم اما نتونستم به همین راحتی از خوندن شعرای قشنگتون بگذرم و الان مدام وبتون رو چک می کنم , امیدوارم همواره در ادامه راهتون موفق باشید

  2. سلام بانو!
    خواندمتان.دست مریزاد.بی تعارف لذت بردم.غنیمتی بود در این آشفته بازار ادبی.چرا که با کاری زیبا و قابل تامل مواجه شدم.قلمت سبز و اندیشه ات جاری.
    به روزم با شعر ” قیافه های بی قافیه” و منتظر صدای پای بارانی ات.
    به امید روزهایی سرشار از شور شعر و شیدایی.
    شاعر بمانید و سرفراز.
    ……………………
    خیلی خوش آمدید
    سپاس از این مهربانی
    سارا

  3. شلیک آخری که بر پیشانی درخواست شده، کنار آن دو سطر اول ” نه به دنیا میایم و نه از دنیا می روم”، خیال خواننده را راحت میکند که قتلی رخ نخواهد داد در پایان و اسب (که هر چند با پای شکسته اسب نامیدنش، با اکراه است) زنده می ماند و تا پایان لنگان لنگان به تدریج تحلیل میرود … همین است که شاید هیچ خواننده ای درخواست شلیک را رد نکند …
    ……………..
    :)
    طپانچه دست شماست
    سارا

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.