شب درد

دروغی نبافتم
دلداری اش ندادم
عاشقانه ترین نوازش های دل و دستم را
به او بخشیدم
در آغوشم
زار می زد
روسپی
محبوبش او را
سرد بوسیده بود

دیدگاه ها . «شب درد»

  1. سلام سارای عزیز!
    روزگاری دختری را می شناختم هم نام تو، که بر گردنش یک ماه و یک ماهی آویزان بود.
    تو همانی؟
    در دفتر نشریه کارنامه، سر کلاس آقای محمدعلی دیدمش.
    اگر همانی، خوشحالم که هستی و هنوز می سرایی.
    سارا :
    اگر همانی باشی که مثل من همین طوری آماده بودی سر کلاس و یک داستانت هم در کارنامه چاپ شده بود و خیلی هم شاد وشیطان بودی …
    من هم همان سارا هستم با همان ماه و ماهی
    و چه خوشحالم که این طرف هایی

  2. مممم، لا اقل حول و حوشش باید برام مشخص شه آخه!
    چهار خط اول زیباست.
    سه خط بعدی هم خوبه و به نوعی شاید بشه ربطش داد به چهار خط اول.
    ولی به هیچ طریقی ارتباط دو خط آخر رو با کل شعر نمیفهمم! اینجاشو منظورم بود که گفتم دقیقا توضیح بده!
    حدس هایی البته میشه زد…
    روسپی که اصولا در مقوله ی هم خوابگی باید متبحر و با تجربه باشه ، با سرد بوسیده شدنش توسط محبوبش ،‌ دگرگون شده و داره در دامن تو زار میزنه! یه چیزی مثه :
    سلاخی میگریست
    به قناری کوچکی دل باخته بود…
    فکر من مسیر درستی داره میره یا نه؟
    سارا :
    سلاخ نه …
    اما بله !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *