
از روباه سفید به شاهین
از روباه سفید به شاهین
موقعیت گندیده
آواز به جگر بگیر
بالا پرواز کن
شکارها مردهاند
پس از انفجار

محبوب من،
نگران نباش، برای اولین بار برای گذشتن از مرز بازجویی نشدم
اما مرا ببخش که بیخبر منفجر شدم، تروریستها سورپریز کردن
را دوست دارند.
اسمم هنوز در رسانهها نیامده اما مطئن باش مردهام چون از این بالا
همه چیز زیباست و احساس امنیت میکنم.
خیابان اجور، لندن
و
انفجار دیگر
ما جهان را بمبگذاری کردهایم.
گم شده

یک هفتهی تمام با تو لجبازی کردم
میخواستم دعوتم کنی به خانهات
مرا ببخش!
امروز همهی چیزهایی را که این مدت گم کردهبودم
در اتاقت پیدا کردم
گل سرنقرهایام
روبان آبی موهایم
عکس هفت سالگیام
و
قلب مهربان تو را
واقعا مرا میبخشی!
و
نیم نگاه
اتهام: مندرج در پرونده
این یک ماه عجیب بود،
تلفنها
برگهی احضار
کابوسها
طرز حرف زدن مرد همسایه
نه این یک ماه
این یک سال آخر شاید
نه
این دو سال
نمیدانم حواسم پرت است
یا دارم دروغ میگویم!
این یک عمر
خیلی عجیب بود
و
تئاتر بهرام بیضایی
فاصله
رهایم کن
تو میترسی
تو از نتهای بازیگوش
تو از فاصلهی گیج سطرها
تو از فاصلهی خالی
تو از هیچ
از پریدن بیهوا
تو میترسی
تو از شعر میترسی
تو نثری
یک نثر
با نقطهها و ویرگولهای محکوم و بهموقع
ویرایش شده
رهایم کن
برو زیر چاپ
با تیراژ بالا
بازی
داور به نفع میگیرد
حریف دوپینگ کرده
دروغ هم که حناق نیست
زمین اما مال ماست
وطن را میشود فروخت
اما
نمیتوان خرید
اشاره
مهربانهای دوست ،
گاهی نوشتههای این جا زیر دستهی شعر قرار میگیرند، به خیال خودم،
و گاهی هم در حد یک نوشته می مانند.
چه فکر می کنید آیا این را زیرشان بنویسم !؟ (شعر، نوشته)
چرا که به نام شعر جای دیگر نقل قول میشود و یا نقد میشود…
سپاس گزارم
و مردم محلهی کشتارگاه…

من خواب دیدهام
که کسی نمی آید
کسی به فکر ما نیست
و کسانی که دوست داریم
هی کم و کمتر می شوند
.
.
.
و
* مردم محلهی کشتارگاه… از فروغ
عکس و طراحی این صفحه کار آرش عاشوری نیا است .
جهان سوم
خیابان
مال آنها
خانه
مال تو
خوابهایم را
نمیگویم
تعطیلات در اصفهان

عکس: شادی قدیریان
زاینده رود پر آب است
قایقها را،
که شکل قوهای خواباند
انداختهاند به آب
اسبهای بیبال را بستهاند به درشکه
مردم صف کشیدهاند،
سوار میشوند
دور میدان نقش جهان میچرخند،
درشکهچی میگوید:
“اینها یابو اند،
اسب خیلی گران است”
شاه عباس مرده است
بر در عمارت او، عالیقاپو
دو عکس جدید چسباندهاند
راستهی قلم زنها پر سر و صدا است
دستانی پیر و تنها
بر سر مسها میکوبند
دنگ دنگ
دنگ ددنگ دنگ
دنگ دنگ
پانزده خرداد هزار و سیصد و هشتاد و چهار
و
فراخوان جمعیت نسوان وطن خواه و انجمن مخدرات وطن و …
