” پذیرش “

هواپیما بلند می‌شود
کمر مرا تا می‌کند
می‌گذارد گوشه‌ی چمدان تو
از آن بالا
شبیه مورچه‌ای می‌شوم
که دست‌های کوچکش
نمی‌توانند
دستمال عظیم خداحافظی‌اش را تکان دهند
۶ شهریور ۹۲

دیدگاه ها . «” پذیرش “»

  1. شاید سارا جان باورش سخت باشه ولی یک شنبه صبح عزیزترین فرد زندگیم با هواپیما از ایران رفتو خدا می دونه که کی بتونم دوباره ببینمش
    دوباره اومدم تا در همین صفحه این مطلب بخونم و باز گریه کنم
    مرسی که می نویسی- مرسی کع این همه خوب می نویسی
    ……………
    باورش ساده است
    باورش ساده است
    تو مدام این سو و آن سو را نگاه می‌کنی
    رفته است
    مراقب خودت باش سارا جان
    خیلی زیاد
    و سپاس که این جا آمدی
    سارا

  2. سارا جان بسیار شاعرانه، ظریف و حرفه ای خلق کرده ای. به کارگیری کلمات و اصطلاحات در طرح و شکلی که خود می خواهی و مواجهه ی خواننده با شکل جدید ترکیبات و کشف تازه ها.
    بنویس و پیش برو چون در توان توست.
    با احترام و مهر
    ……………
    سپاس معصومه جان
    منتظر نوشته‌هایت هستم
    سارا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *