” هفتِ پنج “

ناگهان
لحظه می‌ایستد
مرا می‌شناسد
نگاهم می‌کند
من آن لحظه را
که او عقلش را از دست داد
به خاطر می‌آورم
۷ مرداد ۹۲
سارا محمدی اردهالی

دیدگاه ها . «” هفتِ پنج “»

  1. او ، در جمله ی : که او عقلش را از دست داد ، استعداد حذف شدن دارد . شما میتوانید این استعداد بالقوه را فعلیت بخشید . با این کار واژه ی ” لحظه ” نیز ، متشخص تر از قبل ، در شعر نمود پیدا خواهد کرد
    پی نوشت : من احساس میکنم سارا محمدی اردهالی انسان مغروریست . شما اینطور فکر نمیکنید؟
    …………………
    او را بردارید لنگ می‌زند
    به چشم من البته
    نمی ‌دانم والا
    سپاس
    سارا

  2. نمیدونم این نظر رو میخونی یا نه اما من سال ها قبل وقتی اینترنت رو تو خونه پسر خالم داشتم به سایتت سر میزدم. آینه رو دوست دارم. کاش آینه رو ادامه میدادی. کاش نمیرفتی…تو کی هستی؟ از خودت بگو
    …………………
    سلام دوست قدیمی
    آینه تمام شد
    اگر دوست داشتید پست ده سال است در پاگرد می‌نویسم را بخوانید
    من سارا هستم
    و خوش حال که چند نفری نوشته‌هایم را می‌خوانند از قدیم
    سپاس
    سارا

  3. خانم اردهالی سلام
    شعراتون واقعا فوق العاده ست، من همیشه پیگیر کارای جدیدتون هستم
    حداقل ۸ شعر خیلی خوب از شما در ذهن دارم
    ممنون که می نویسین :-)
    ………………
    سلام
    خیلی ممنونم
    می‌خوانید مرا
    خیلی لطف دارید که یادتان هم مانده :)
    سارا

  4. “او” عقلش را از دست داد، انتظاری نمیرود که چرا !
    اما این روزا دوره ایست که خود را میزنند به نفهمیدن، نشناختن و ندیدن…،
    ولی در عین ناباوری هم میفهمند و میشناسند هم میبینند !
    ………………
    نه از این جنس نیست
    سارا

  5. سلام سارا جان …
    از نوشته هاتون می نوشم …و هر بار …سرمست خواهم شد …از این همه …
    حس نوشته هاتون بسیار به جان نزدیکه
    چه خوب میشد اگر پلاستون هم فعال بود …
    سپاس
    …………………………..
    ممنونم خیلی ممنون که می‌آیید پاگرد و من را می‌خوانید
    سارا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *