هشت

در آتش می‌سوخت
به ما خیره بود.
طلب یاری داشت
در آتش صاحب دو قلب
شده بود.
قلبی برای ماندن و قلبی برای
رفتن.
قسمتی از ” یک منظومه در بیست و پنج شماره”
ساعت ده صبح بود، احمدرضا احمدی، نشر چشمه :۱۳۸۵

دیدگاه ها . «هشت»

  1. سلام سارا
    چند روزی که نبودم خوب فعال بودی
    راستش یک روز هم تهران بودم ولی وقت نبود.
    همدان هم زیبا بود
    راه های سبز و بارانی و گاه ابری غرب کشور نیز.
    زنده باشی
    – سلام…
    حس دلتنگی داشت آن نوشته…
    بی سرانجامی هم
    شاد باشید
    سارا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *