صفحه‌ی 22 از 28
January 05, 2006 | پنجشنبه، 15 دیماه 1384

شعر تو ، شعر نو

happybirthdaysara.jpg


این رنگ ها
این روز ها...

دوستم !

December 31, 2005 | شنبه، 10 دیماه 1384

وحشت

کم پیش می‌آید
ترسیده بودم
می‌لرزیدم
گفتم بیا
نیامدی

خیلی ترسیده بودم
خواهش کردم
عجیب بود
نیامدی

ثانیه‌های سختی گذشت
از این پس
کم حرف خواهم زد
کم‌تر هم خواهم ترسید
چیزی نپرس

ثانیه‌هایی در جهان هستند
در کمین سال‌های عمر ما

December 24, 2005 | شنبه، 3 دیماه 1384

چیزی میان دو فریم

دیر رسیدم
کادر
بسته شده بود

صدای شاتر
پیچید به نگاهم

سعی کردم طبیعی باشم
که مثلا
دیدنِ دوباره‌ات ساده است

فلاشِ بعدی
مچم را گرفت:
دو چشم تار و لبی لرزیده

عکاس نتوانست
با فتوشاپ آرامشان کند
مرا برید
از گوشه‌ی خاطرات تو

و

حواسش نبود
روی شانه‌ات
چهار انگشت کوچک
جا مانده

December 19, 2005 | دوشنبه، 28 آذرماه 1384

صورت جلسه

سه نفریم

سردبیر سابقِ یک مجله
چریکی پیر
یک عضو انجمن هزاردستان

با پیژامه‌هایی زرد و سوراخ
پای منقلی روشن


سوم آذر هشتاد و چهار، باران


December 16, 2005 | جمعه، 25 آذرماه 1384

النگو

naissance.jpg

گرسنه، زخمی و خسته
سمتِ من آمد

نان شدم
دست‌های زمختش را نوازش کردم
گرم شد، قوی و آرام

نگاهم کرد
گفت
تو یک روسپی هستی

چای را دم کردم
ساعت را بستم به دستم

مانند پروانه‌ای سبک و رها
لبخندی ازلی بر لبانم
رفتم


بیست و پنج آذر، دو بامداد، خانه باران

December 12, 2005 | دوشنبه، 21 آذرماه 1384

عمو جونِ پیر

lemoineau.jpg


پاهایت سنگین،
دست‌هایت ناتوان گشته‌اند
تمام هفته
سرت را به کتاب‌ها گرم می‌کنی
قصه‌هایی که می‌دانی

جمعه که می‌شود
گنجشکی سراغت می‌آید

گنجشکی کوچک
که سروی کهن او را در آغوش می‌کشد
و بوسه‌های هزار ساله می‌بخشدش

تمام هفته
در شهر و دود و رنج
دیوانه‌وار و شاد
این سو و آن سو
پر می‌کشد

او گنجشکی با قلبی کوچک است
گنجشکی بی‌نهایت خوشبخت


درخواست
اگر ترکی می‌فهمید، بگویید قصه‌ی این سایت چیست؟
سایت بولنت کیلیک - شاعر ترکیه ای

سپاس گزارم

December 06, 2005 | سه شنبه، 15 آذرماه 1384

روشن مثل روز

fly.jpg


aurevoir.jpg


قهوه که می‌خوردم با تو
گل ها سر خم کرده‌بودند
سپیدارها سر تکان می‌دادند

هیچ‌کس خوش‌حال نیست

می‌بینی
گاهی یا خیلی وقت‌ها اشتباه می‌کنم

می‌روم کمی برقصم
خداحافظ
دوستِ دیگری

پانزده آذر هشتاد و چهار، خانه باران

December 05, 2005 | دوشنبه، 14 آذرماه 1384

دل خوشی

lavie.jpg


چند رج شال بافتن
برای پاره‌ی تنم

چند خط شعر گفتن
برای پاره‌های تنم

به پیشوازِ می‌روم
سخت‌ترین رنج‌ها‌ را
در امتداد این رج‌ها و خط‌ها


سیزده آذر هشتاد و چهار، زیر شیروانی حافظ

November 16, 2005 | چهارشنبه، 25 آبانماه 1384

After shave

می‌گوید کمکت می‌کند
امیدوار می‌شوی
او هم

تو به زندگی
او به چیزهای دیگر

باشد
اما کمی عجیب نیست؟

عشق مانند قوطی حلبی
در آ بِ جوی
سرخوش سوت بزند
و مستقیم
به سمت آدم بی‌آید

November 10, 2005 | پنجشنبه، 19 آبانماه 1384

زیباترین برگ

là-bas.jpg

پیِ زیباترین برگِ باغ‌های فشم می‌گشتیم

ما سه نفر بودیم و یک چتر،
اندازه بود
با هم خرمایِ کرمانی و شاه‌دانه‌ خوردیم

باران دیوانه‌وار می‌بارید
گوسپندها و سه سگ گله
همراه چوپانی نجیب از کنار ما رد ‌شدند

ما یک نفر بودیم

یک برگ

November 08, 2005 | سه شنبه، 17 آبانماه 1384

اسیر

santé.jpg

سر از این دنیا در نمی‌آورم
این ساختمان خیلی بلند است
به خاطر نمی‌سپارم اتاق‌ها را
پله‌ها تمام نمی‌شوند

هیچ کاری ندارم اینجا
هیچ،
جز
باقی گذاشتنِ
طعم یک بوسه‌

در پاگردی

November 07, 2005 | دوشنبه، 16 آبانماه 1384

انگار

café.JPG

ته کافه نشسته بودی
روبرویت مردی
پشت به مرد روبرویِ من

چشمانت سنگین بود
باورت نمی‌شد

فنجانت را آوردی بالا
ته کافه
من را نگاه کردی
پری‌وار و سبک

همین طوری‌ها بود انگار
حالا
همیشه می‌گویی
برویم ته کافه بنشینیم

October 28, 2005 | جمعه، 6 آبانماه 1384

فصل انار

ما می‌خندیدیم
آن‌ها در سکوت به نقطه‌ای دور خیره بودند

ما سرخوشانه میان دشت می‌خرامیدیم
آن‌ها بهت زده اشک می‌ریختند

ما عاشق شدیم

آن‌ها می‌خندیدند

ما در سکوت به نقطه‌ای دور خیره بودیم
.
.
.

October 27, 2005 | پنجشنبه، 5 آبانماه 1384

Santé

می‌نشینم کنار دورترین آدم‌ها
با بلندترین قهقه‌ها
می می‌نوشم

در آغوش سرد پاییز
در آغوش‌های تمام شده
می‌رقصم

نام تو از یادم رفته‌است

سلیمان بزرگ
دیگر بی قصه هم خوابم می‌برد
زبان حیوانات را آموخته‌ام

و
سپاس‌گزار ابدی موریانه‌هایم


October 16, 2005 | یکشنبه، 24 مهرماه 1384

پری

یه پری بود
زیباترین
ماه‌ترین
قشنگ‌ترین
صاف‌ترین

موهاش شبق
دلش حریر
نگاش آفتاب
حرفاش نبات
دستاش سحر

اما پریِِ آینه‌ای
راه رفتن بلد نبود

هی راه رفت
خوردش زمین

هی راه رفت
خوردش زمین

یه روز پری
خوردش به سنگ
دلش شکست
افتاد مرد
ای روزگار


بالا رفتیم آسمون
پایین آمدیم
زمین بود
اگه پری دروغ بود
ماها همه دروغ تریم
قصه‌ی ما دروغ بود

پریِ من ماه بود