صفحه‌ی 14 از 29
July 18, 2008 | جمعه، 28 تیرماه 1387

آرامم

آرامم
شکل تورهای کتان لباس‌های خواب
شکل یک آباژور کم نور
در سالنی متروک

آرامم
شکل چمدان لباس‌های زمستانی
شکل یک رومیزی که هزاربار
در ماشین لباس‌‌شویی شسته شده
روی بند خشک شده
روی میز پهن شده

آرامم
شکل مدادهای سفید مدادرنگی‌ها

آرامم
و به اشک‌هایم کاری ندارم

July 16, 2008 | چهارشنبه، 26 تیرماه 1387

مربی

" تنت را بالا بکش"

عضله‌هایم کشیده می‌شوند
خون حرکت می‌کند
روی یک پا معلقم

نباید به چراها فکر ‌کنم
داستان‌ها با هم فرق دارند
مانند تو ندیده بودم
داستانی سخت و باور نکردنی

می‌لرزم
مربی اخم می‌کند
"به تنت فرمان بده
یک پا داری
وزنت رام "

باد در صفحه‌های ننوشته می‌وزد

"تنفس آرام و منظم
درختی کهنسال
با هزاران حلقه"

به داستانم باز می‌گردم
به مداد و کاغذ خودم
پرندگان بسیار
برگ‌های تازه
و
هزاران تخم سفید منتظر

May 19, 2008 | دوشنبه، 30 اردیبهشتماه 1387

...

پشت شیشه‌ی دکان آقا خیام نوشته
یک انگشتری عقیق زنانه پیدا شده

می گذرم
از تو
از نشانی‌ها
نشانی‌های دقیق یک انگشتری عقیق زنانه

May 15, 2008 | پنجشنبه، 26 اردیبهشتماه 1387

نامه

روزها می‌گذرند
کمی آفتاب
کمی باران
شمعدانی پشت پنجره است، نور مایل
نامه‌ات را دیر پاسخ نداده‌ام

ندیدمت
می‌شناسمت
پاریس یا دروازه غار
اکنون
هیچ جا دور نیست

کنار پنجره و فنجان چای و آفتاب مایل
کسی از پاگرد می‌گذرد

May 11, 2008 | یکشنبه، 22 اردیبهشتماه 1387

پری خانم

انتقام می‌گیرد
از مسافرخانه‌های پرت
کشتی‌های تفریحی
زنان رهگذر بی‌خبر

زنان ِ درمانده
بور، خرمایی، سیاه
خودشان را پرت می‌کنند
در قهوه‌ی تو

در همان ایوان نشسته‌ای
بچه‌ی سومت روی پا خواب رفته
فالگیر می‌گوید
یک دیوانه‌ می‌بینم

May 03, 2008 | شنبه، 14 اردیبهشتماه 1387

نمایشگاه

می‌روم نمایشگاه کتاب
پرست از شعرها و قصه‌های گذشته از فیلتر
خیلی باید بگردم
دلم زندگی می‌خواهد
یک ملاقات غیر قابل چاپ

April 20, 2008 | یکشنبه، 1 اردیبهشتماه 1387

شب به خیر عزیزم

شیر سر رفته
گاز را محکم دستمال می کشم
در می رود دستم
می گیرد گوشه ی گاز
خون می آید
برمی گردم
سر تو که نیستی داد می زنم
"دلم می خواهد"
می لرزم
مثل همیشه می گویی
"آرام باش"
اما نمی توانی ادامه دهی که

"من اینجایم کنارت"

.
.
.

* حکایت ما، شعری ست از عباس صفاری، سایت رندان دیروز چند بار خواندمش، آرامش بخش بود.

April 16, 2008 | چهارشنبه، 28 فروردینماه 1387

کشیک شب

این بیمار
همراه ندارد

بستری‌اش کنید
در بخش قلب

به او
مسکن قوی بزنید

رهایش کنید
تا صبح
تمام نستعلیق‌های خطش
صاف می‌ شود

April 10, 2008 | پنجشنبه، 22 فروردینماه 1387

ملاقات

rencontre870121.jpg

شب خیابان مثل من است
هر از چندی
خاطره‌ای بی‌احتیاط می‌گذرد

دلم یک تصادف جدی می‌خواهد
پر سر و صدا
آمبولانس‌ها سراسیمه شوند
و
کار از کار بگذرد

April 04, 2008 | جمعه، 16 فروردینماه 1387

پارک

Banc870115.jpg

مرد پرسید
می توانم کنارتان بنشینم

به یادداشت کنار نیمکت اشاره کردم
رنگی می‌شوید

مرد رفت

March 30, 2008 | یکشنبه، 11 فروردینماه 1387

رودخانه

river.jpg


خانه‌ی من
آنتن نمی‌دهد

نزدیک خانه‌ام
رودخانه‌ ای ست
آن جا هم
آنتن نمی‌دهد

دلم می‌خواهد
کسی کنار رودخانه
مدام
شماره‌ی مرا بگیرد
و مدام
بشنود
مشترک مورد نظر در دسترس نیست

February 16, 2008 | شنبه، 27 بهمنماه 1386

پشت سر

بر می‌گردم
پشت سرم
چمدانی‌ست
به سختی بسته شده
لباس‌هایی گرم
مداد و مسواک و مسکن

بر می‌گردم
صدای بوق وانت
قلبم را
می کند
از دیوارهایی که
برای عید
دستمال می‌کشیدمشان

بر می‌گردم
زنی به من می‌خندد
زنی در آغوشم می‌گرید
زنی در من
مانند دیواره‌های رحم
با درد
فرو می‌ریزد
و خاموش می‌شود

February 14, 2008 | پنجشنبه، 25 بهمنماه 1386

فصل سگ

تمام سال‌هایی که
جوان صدایم می‌کردند
فصل جفت‌‌گیری سگ‌های زرد بود
این فصل ادامه دارد
می‌روم عطاری
حنا و قهوه و روناس می‌خرم
با رنگ‌های طبیعی شروع می‌کنم
رنگ کردن
موهای بلندم را

January 27, 2008 | یکشنبه، 7 بهمنماه 1386

امپراطوری خاک

دارم از یاد می‌برم
دست خط تنم را
نستعلیق شانه‌ها و منحنی خنده‌هایم را
باید برهنه شوم
بروم زیر آفتاب
پیش باد

رفته بودم سفر
مدیترانه به من خندید
گفت
چرا از آب می‌ترسی؟
امپراطوری ایران شکست خورده
قرارمان تابستان
بیا با ملاحان پیر فینیقیه
برویم دریا‌نوردی

January 16, 2008 | چهارشنبه، 26 دیماه 1386

پریشانی

20080115Beyrouth.jpg

نیمه شب
آرام قدم می زنم
در کوچه پس کوچه‌های بیروت

وسط میدان شهر
پشت تانک
از خواب می‌پرد
جوان لبنانی

لبخند می‌زنم به او
لبخند می‌زند به من
شاید او هم دلش
مثل من
یک خواب راحت می‌خواهد