صفحه‌ی 1 از 23
février 04, 2012 | شنبه، 15 بهمنماه 1390

" شراب خام "

مانند این گیلاس
بر لبه‌ی میز
با تلنگری خرد می‌شوم

میان ریشه‌های فرش
زیر صندلی‌ها
که مهمان‌ها بلند بلند می‌خندند

۱۴ بهمن ۱۳۹۰
سارا محمدی اردهالی

janvier 25, 2012 | چهارشنبه، 5 بهمنماه 1390

"بهمن"

تنهایم
و بی‌ تو
تنهایی معنا ندارد

یک بهمن نود
سارا محمدی اردهالی

janvier 23, 2012 | دوشنبه، 3 بهمنماه 1390

"سوم شخص مفرد"

پریدم
به کلاغ پشت پنجره
پرید
رفت

دوستم ندارد دیگر

۳ بهمن ۱۳۹۰
سارا محمدی اردهالی

janvier 20, 2012 | جمعه، 30 دیماه 1390

باهارای نارنج

یک دسته فلامینگو
در مانیتور کوچک مترو
به هوا می‌پرند

قفسه‌‌ی سینه‌‌ام
چسبیده به شانه‌های دخترکی دبیرستانی
با مقنعه‌ی سیاه

تهران
نیویورک من است


۲۹ دی ۱۳۹۰
سارا محمدی اردهالی

janvier 12, 2012 | پنجشنبه، 22 دیماه 1390

بیداری

مهره‌ی شطرنج بازی پیرم
وظیفه‌‌ی من
بی‌حرکت ماندن است

* تاریخش گم شده
سارا محمدی اردهالی

décembre 12, 2011 | دوشنبه، 21 آذرماه 1390

هیچ

آشپزخانه آرام
لباس‌ها روی بند
زن میان سال
روی صندلی شکست
نمی‌دانست چه می‌کند
خیره شده بود
حس کرد نیست
عاشق است
عاشق هیچ


۲۱ آذر ۹۰
سارا محمدی اردهالی

décembre 03, 2011 | شنبه، 12 آذرماه 1390

هیچ خبری نیست؟

کلمات که
در مترو
صف نان
قلم می‌زنند مرا
در میدان نقش جهان

کلمات که
سر برمی‌گردانم
خالی می‌شود دنیا
جوهری دویده در مه

کلمات
بیگ بنگی بی‌مرکز
در جمجمه‌ی من
برق فشار قوی
انفجاری ویران کننده
هستی بخش

کلمات
کجا می‌روند
هنگامی که از کجا می‌آیند؟


۱۰ آذر ۱۳۹۰، خانه‌ی اوین
سارا محمدی اردهالی

novembre 25, 2011 | جمعه، 4 آذرماه 1390

(Inbox(1

با عجله کلید را چرخاندم
خیال می‌کردم هنوز هستی
آن جا روی میز من
چراغت خاموش بود

می‌خواستم ناز کنم
بخندم

دیر رسیدم
لپ‌تاپ را خاموش‌ می‌کنم

شب به خیر
فانوس دریایی من

Date: Thursday, November 24, 2011, 2:33 PM
From: Sara M A
Subject: وقتی

novembre 20, 2011 | یکشنبه، 29 آبانماه 1390

آخر آبان تهران نود

سرم را به سرمای پنجره تکیه می‌دهم
باران می‌آید
کف کوچه
پر از آگهی‌های زبان برای رفتن
تافل, آیلتس

پیرزنی بدون چتر
عصا زنان
به سمت خیابان می‌رود

۲۹ آبان ۱۳۹۰
سارا محمدی اردهالی

septembre 24, 2011 | شنبه، 2 مهرماه 1390

کنار من

900520brun.jpg


دیگران می‌پرسند
چرا با دیوار حرف می‌زنی

تو می‌گویی
همه چیز را نباید گفت

.
.
.

۲۹ خرداد ۱۳۹۰
سارا محمدی اردهالی

septembre 16, 2011 | جمعه، 25 شهریورماه 1390

بیماری

پیرزنی شوم
آلزایمر بگیرم
زنگ بزنم
انگار
پسرم هستی
بگویم
چقدر
دلم
برایت تنگ است

.
.
.

۲۵ فرودرین ۱۳۹۰
سارا محمدی اردهالی

septembre 10, 2011 | شنبه، 19 شهریورماه 1390

دوباره بیدار می‌شوم

رکابی
بلند
لباس خواب می‌خرم
با قلب‌ها و روبان‌های یاسی

چه اهمیت دارد
شب
زودتر از من می‌خوابد

.
.
.

۱۹ شهریور ۱۳۹۰
سارا محمدی اردهالی

août 11, 2011 | پنجشنبه، 20 مردادماه 1390

پرده‌ها به سمت من

پنجره باز مانده
پرندگان تک می‌زنند
به شانه‌ها و سینه‌ام
پرده‌ها آفتاب را دست به دست می‌کنند

چند روز است؟
چند سال است؟

بوی عطری می‌آید
نه عطر من است
نه عطر سهراب

سرم را در بالش فرو می‌برم
نه موهای صاف و کوتاه من است
نه موهای مجعد سهراب

چند روز است؟
چند سال است؟

باد می‌آید
پرده‌ها به سمت من کشیده می‌شوند
ظرف گندم خالی است

باید دوباره بخوابم
دوباره بیدار شوم

من زن این خانه نیستم

۲۰ مرداد ۱۳۹۰
سارا محمدی اردهالی

juillet 30, 2011 | شنبه، 8 مردادماه 1390

ساعت‌ها


بچه‌هایت
از من در نمی‌آیند
من از تو
تو از ساعت مچیِ روی میز
تیک تاک
تیک تاک

پرنده‌ها به ظرف خالی پشت پنجره تک می‌زنند

۷ مرداد ۱۳۹۰
سارا محمدی اردهالی

juillet 22, 2011 | جمعه، 31 تیرماه 1390

. . .

دهانم را باز می‌کنم
دسته‌ی کلمات پر می‌کشند به آسمان
دهانم را می‌بندم

۳۰ تیر ۱۳۹۰
سارا محمدی اردهالی

<< 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23



бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.