


خورشید خانم ِ فلات قارهی من
کجایی
من تنها لب مدیترانهام
غرب ِ شرق
خم شو به سمت من
بپيچ
به طول من
به عرض من
کلمهها نم کشیدهاند
با چوبهای خیس
چه آتشی روشن کنم
سارا محمدی اردهالی
بیروت، ۵ بهمن۱۳۸۸
با دمپایی راحتی
راه میافتد
کتابهای نیمهباز زیر تخت را بر میدارد
لباسهای پراکنده را تا میکند
مدادها و فنجانها را جمع میکند
میآید پشتسرت
دل دل میکند
نزدیک نرمهی گوشت میآورد لبش را
صدای نفسش را حس میکنی
برمیگردی
اتاق خالی است
به هم ریخته و آشفته
سارا محمدی اردهالی، ب
۲۷ دی ۸۸
هزار پنجره باز است
انگشتها میدوند روی دکمهها
سمت عکسهای منتظر
صدای قدمها قطع نمیشود
به صفحه کلید نگاه می کنم
هیچ حرفی ندارم
پنجرهی تو بسته است
۱۵ دی ۸۸
سارا محمدی اردهالی، ب
ماهیهای پرورشی
با تکثیری مصنوعی
در حوضچهها
به دنیا میآیند
دستگاهها به استخرهای کوچکشان
اکسیژن تزریق میکنند
فربه میشوند
در بستههایی با تاریخ مصرف
به هنگام
میبرندشان بازار
ماهیهای آزاد
در وحشت کوسهها
خلاف جریان آب
شنا میکنند
عاشق میشوند
جفتگیری میکنند
و
بسیاریشان
هیچ وقت
به آبهای آزاد نمیرسند
۱۰ دی ۱۳۸۸
سارا محمدی اردهالی
رنگش پریده بود
موهایش مشکیتر
لبهایش میلرزید از سرخی
کوزهی خالی شراب را گذاشت لب حوض
بشوید
به سمت باختر
که نبینم صورتش را
میگریست
موهایش سیاه و براق
به غروب
میخندید
سارا محمدی اردهالی
۲۸ آذر ۸۸
تلفن
ایستگاه متروکی شده
گاهی قدم میزنم
کنارش میایستم
صدای زنگی اگر بیاید
یک قطار باری است
کمی میایستد
میرود
سارا محمدی اردهالی
۱۷ آذر ۸۸
پاییز کارش را بلد است
پس از این همه پاییز
من هم
چیزی در چنته دارم
پس باز هم بازی در آور
برو سینما
برو سفر
با شعرهای نگفتهی من
قبول
تو ما را زدی
به همه هم بگو زدی*
ما هم برای خودمان اردیبهشتی داریم
سارا محمدی اردهالی
۱۲ آذر ۸۸
اشاره به دیالوگی از فیلم قیصر*
بی آن که قراری داشته باشیم
همان جای همیشگی ایستاده
حرف نمیزنیم
همه چیز بر سینهاش نوشته شده
شیر
چای
قهوه
سکه را میاندازم
دکمهی چای را فشار میدهم
سارا محمدی اردهالی
سینما فرهنگ
۱ آذر ۸۸
شنا میکنم
از این سو به آن سو
زیرآبی میروم
تا آن جا که نفس دارم
انگشتانم را به کف استخر میکشم
ناگهان
یادت
چون کوسهای به سمتم برمیگردد
۲ آذر ۸۸
سارا محمدی اردهالی
بیربط : Shark Attack Map
قویی سپید
با چشمان ریمل زده
بر دریاچهای متروک
کودکان برایم خرده نان میریزند
سرم پایین است
تشییع هنوز تمام نشده
من
بیوهی فرماندهي دلاور جنگی نابرابرم
سارا محمدی اردهالی
۳۰ آبان ۸۸
میشکند
همه چیزی
در آشپزخانهی من
مدام التهاب
التهاب ِ دستها و پاهای بریده
شیرهای سر رفته
روباههای زخمی
سارا محمدی اردهالی
۲۶ آبان ۸۸
دلم حروف مقطعه میخواهد
عین ِ شین
عین ِ قاف
سارا محمدی اردهالی
۲۴ آبان ۸۸
ژاکتهایمان را در آوردیم
نشستیم پشت میز
زن و مردی بودیم
چشم به راه ِ
زن و مردی دیگر
حرف زدیم
بی آن که به حرفهای هم گوش دهیم
سپیده دم
ژاکتهایمان را پوشیدیم
ما تنها
زن و مردی بودیم که
شب هنگام
اندکی
گرم شده بودیم
۱۸ آبان ۸۸
سارا محمدی اردهالی
دوباره دستهایم خالی است
دوباره جای بوسهها تیر میکشد
دوباره من
پراکنده
شعرهایی نوشتهام
که زنی در آنها
پنهانی
ودکا مینوشد
تا در مراسم سوگواری آرام باشد
۱۵ آبان ۸۸
سارا محمدی اردهالی
در کمد
پولیور قرمز یقه بازی داری
وقتی آن را میپوشی
شبیه زنی میشوی
که عاشقش هستی