July 23, 2005 | شنبه، 1 مردادماه 1384

کاروان

چرا که اشک درچشم‌هایم حلقه زده
چرا که دست‌هایمان دیگر به هم نمی‌رسند
چرا که من هم کمی می‌لرزم
چرا که دیگر منتظر نخواهم ماند

آیا به سفر خواهیم رفت
آیا به شب نزدیکیم
آیا این دنیا سرگیجه گرفته
آیا روزی تنبیه می‌شویم

مثل کودکی بر دست و پا می‌خزم
چرا که دیگر پیراهنی ندارم

چرا که دیگرهیچ خبرجدیدی نمی رسد
واینکه عدالتی باید وجود داشته‌باشد
من درهمین کاروان به دنیا آمده ام
و ما می‌رویم با ما بیا

با ما بیا

چرا که تنها پوستم برایم مانده
چرا که بزودی استخوان‌های ما بر باد خواهد رفت
من درهمین کاروان به دنیا آمده ام
و ما می‌رویم با ما بیا

با ما بیا
با ما بیا

ترانه کاروان، کار رافایل2005
(...) یعنی چیزی مناسب ندیدم(درست نفهمیدم) برای برگردان.