octobre 03, 2009 | شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸

...

قلبت را
روی قلبم بگذار

دست‌های‌مان سوخته‌اند


نظرها

قلب قبل از دستها آتیش می گیره ...


...و عالی تر از آن که حتی حس کنی...منظورم نوشته های خودت بود...




بس که دلمان سوخت!


اگر قلبهامان هم سوخته باشد چه؟


باد مي آيد
همه چيز را مي برد
حتي پليس هاي دور ميدان هفت تير را.

سارا جان سلام


دستت را به من بده
نامت را به من بگو
چرا که من ریشه های تورا دریافته ام
و
نگاهم با نگاه تو آشناست
.
.
حلقه ای از خار خلنده بر سر داشتی
و
به من نگاه نکردی
چرا که بردوش گرفته بودی
همه محنت و رنج مرا


این دست های همیشه ی خالی دخیلتان !!!


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت: