janvier 27, 2009 | سه شنبه ۸ بهمن ۱۳۸۷

قرار عاشقانه

Lavie.jpg
عکس: آرش عاشوری‌نیا


تقاطع میرداماد ـ ولی عصر
کنار شیر آتش‌نشانی
زود رسیدم
سر قرار

به شیر چهار‌‌شانه و جدی نگاه کردم
ـ چند وقت است منتظری ؟
ـ ده سال
ترجیج می‌دهم
منتظر بمانم
جایی آتش نگیرد

به قرار ما
پنج دقیقه مانده
بروم یا بمانم ؟

۷ دی ۸۷

نظرها

خیلی قشنگ بود


دی یا بهمن چه فرق می کند
بگو بهار کی می آید

از زمستان خاطره ها دارم
همه نگفتنی


دست به خودكشي ات نمي زنم


از من به تو نصیحت!
کافه رو لیک کن این تووو!
لینک کردن کافه از نون شب واجب تره!


بمون سارای مهربون...بمون.


تشنه بود آقاي شير؟


من وبلاگ يا وب سايت يا هرچي كه مربوط به اين موضوع ها باشه ندارم و شايد تو اين قسمت نبايد نظر ميدادم ولي نسبت به شعرهاي شما احترام قائلم و يك پيشنهاد اينكه بيشتر به كتاب هاي ديني بپردازيد به درد اين جور شعر گفتن ميخوره باي


این همنشینیِ عکس و شعرت با هم حسابی دلنشین است.


شما محشری !


شما محشری !


ماندی يا رفتی؟

عشق ارزش ماندن دارد
ولی افسوس
عشق می ماند
من می مانم
ولی او می رود .
خدا را شکر،
تاریکی این است که
من بمانم
او بماند
ولی عشق برود.


خیلی قشنگ بود مثل بقیه ی شعرهات


بروی يا بمانی!؟
هنوز پنج دقيقه به قرار مانده!؟
کاش ماندن را
از همان شیر چهارشانه و جدی
می آموختیم
هر چند که عهد شکن بودیم
و یا شاید پایمان پیچ خورده بود
از شوق گرمی ناز نگاهی
بر سر قراری


این عکس بهره ی ماندنت بود.


این عکس بهره ی ماندنت بود.


اینهمه قلبت اتیش گرفت برای این
بود که منتظر نشدی.


به علف های چراغ قرمز
آب ياری شود يا نه
روی کول شهر
چار زانو بنشينم
يا پاگرد هر خانه را
خانه تکانی کنم
شانه های شهر
زمزمه کند تا سحر
«بودن يا نبودن ...»
ترجيح می دهم صدای آه
در گوش چار راه
نپيچد
علف خشکی نسوزد
پاگردی آتش نگيرد
چراغی قرمز نشود
شانه های شهر
خيس نشود
گفتی ساعت چند؟ ...


درود
اين دو تا فرياد که نوشتن بهره ماندنت بود
من که نبودم
این جهت اطلاع
متوجه نشدم منظور نويسنده اينه که اين عکس بهره ماندن بود و يا کسی بر سر قرار مانده بود
خلاصه
اول اين که من زياد در جريان نيستم اینجا چه خبره ،از درد گرفتاری خودم گاهی ميام يه چيزی می گم اميدوارم صاحب خانه ناراحت نشود که اگر می شود بگويد بروم و ديگر نيايم
دوم

مانده بر قرار
به شوق نگاه یار
به خاطر نوازش دستی
ز سردی این دیار
به شوق عشقی پاک.

چه آمده باشد
و یا نیامده باشد
به هر دلیل بیان.
به حرمت انسان
قسم به عهد و قرار
در این زمانه تار
که هیچ کس دیگر
به عهد، بندی نیست
به راه عشق و صفا
دگر رونده ن ایست
تو یک برنده پاکی
پرنده ای عاشق
نشسته به شاخ قرار.


برو...!!
....
...
(یواشکی میگم کسی نشنوه... تو رو خدا بمون...! بذار بهت برسم!!)


اتفاقی نبوده که قرار کنار شیر آتش نشانی بوده ...


......
گفتی چيزی ننويسم...


نشست. به دلمان.


ماندن و بی قراری...


پس تمام شده بودند پله ها
و تو این همه وقت صبور و رازدار!
مهم نیست؛
ندیده بودی
چشمهایی را که تمام این سال ها
زل زده بودند به نبرد نابرابر ساق های خسته و
درد زاینده ای
که پله اش می خواندی
تمام شد جنگ
مهم این است
دیگر آسوده شدند قلبهایی که پرسه
می زدند این حوالی
و آرام گرفتند نگاه های بی قرار
هرچند جز تو هیچ کس نمی داند
آمار غیر رسمی صدمات به جا مانده را.


حرفه ای قرار می گذارید
کنار شیر آتش نشانی
هر لحظه
امکان جرقه ایست
و
اشتعالی
نه؟


آخه انتظار تو درست برعکس اون شيره. تو اگر نمونی يه جايی آتيش ميگيره که با خيلی از شيرهای آتش نشانی نميشه خاموشش کرد...پس بمون...من اگه بودم می موندم



با پیاده گز کردن سرمای خیابان موافقم!


سلام سارای عزيز
تبريک می گم چاپ کتاب ات را .
می تونم بگم یکی از بهترين هاست .
اگه ممکنه شماره ای از خودت برام بذار .


ویران کننده بود ...
وحشتناک زیبا ...


تو بمان
که اگر بروی
دلت آتش می‌گيرد
---
اين کامنت را قبلا هم فرستاده بودم که امروز ديدم نيست


فوق العاده، فوق العاده
تازه اینجا رو پیدا کردم!


مثل همیشه عالی.. هیچی نمی شه راجع بهش گفت.


ونک.... ونک است !

یعنی معنی دیگری ندارد .

یعنی نباید داشته باشد .

یعنی حتی پیاده روهای ممتد شلوغش هم حق ندارند صدای قدم هامان را به یاد بیاورند.

یا یاد آوری شان کنند مدام

من و ونک تصمیم گرفته ایم فراموشش کنیم .

فقط نمی دانم چرا نمی شود

یک ماشین گرفت و از میدان پر ازدحام خاطراتش دور شد

هرچه تلاش می کنم

باز پشت چراغ همیشه روشن چشم هایش

می مانم

می مانم

می مانم

پشت ترافیک یک عالم سئوال

که چرا آمد و...

یا چرا رفت و...

چرا من...

چرا او...

چرا خدا ...

...

باید او را فراموش کنم

ونک را هم !


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





Labyrinth.jpg







برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.