décembre 19, 2008 | جمعه ۲۹ آذر ۱۳۸۷

لباس گرم بپوش

LaFroidure870930.jpg

هوا سرد شده
انگشت‌ها یخ می‌زنند
باید دستکش پشمی پوشید
پارسال همین موقع دی آمد و هوا سرد شد
ناباورانه گفتی
هیچ وقت این همه سرد نبوده
امسال هم خواهی گفت

همین روزها بود
گفنی خسته‌ای
درباره‌ی شیر‌گاز و انواع خودکشی‌های مطمئن حرف زدی
شاید وقتی دارم انار دانه می‌کنم
باز این‌ها را بگویی

شبیه زمستانی
سرد و به‌وقت
شبیه خستگی
دیوانه‌کننده و همیشگی
شبیه خودکشی
اما نه مدلی مطمئن

نظرها

صدای آدم‌ها
صدای کاغذها
صدای قلم‌ها
صدای داستان‌ها
صدای سیگارها
صدای فنجان‌ها
صدای تلخِ نسکافه

من اما بی‌صدا.

( برای سارا که در سرمای زمستان شعرهایش دل‌گرم کننده است...) مرسی


حدس‌هاي ما تمام نشده بود، وقتي زمستان آمد.


اما نه مدلی مطمئن؟


سلام مهربان...
يلدا مبارک!


هر بار که زمستان می رسد فکر می کنی این سرما بی سابقه است. تازه و نو.انگار تا به حال نبوده.مثل ایده ی خودکشی و گاز و ....


حرف زیاد دارم برات .. سکوت می کنم .. تو بگو


سارای عزيز:
سلام
سرمای زمستان را بسيار زيبا ترسيم کرده ايد.
زمستان که می رسد طبعتان گل می کند.
برایم جالب است که ما اغلب سرمایه ی گرانقدرو تجدید ناپذیر عمر را صرف برنامه ریزی و تعجیل برای فرارسیدن مرگی می کنیم که به طور قطع ناگاه فرا خواهد رسید.
زیبایی های زندگی. پاییز ها و بهار ها و همین فصل خنک ودلنشین زمستان حادثه هایی هستند که نباید راحت از کنار شان رد شد.زندگی با تمام سختی ها آن زیبا و غنیمت است و این جمله سخن جانی دردمند وتنها و بی بهره از تمام ستارگان آسمان است که خشتی بیش زیر سر ندارد .
چه بخواهیم وچه نخواهیم روزی از گردونه ی حیات بیرون نهاده خواهیم شد.
چون عهده نمی شود کسی فردا را
حالی خوش دار این دل پر سودا را
خانم محمدی عزیز پیشا پیش به سهم خود فرارسیدن روز تولدتان را از صمیم قلب گرامی می دار م و با آرزوی روز و روز گارانی خوش و پر بار تبریک می گویم .
با سپاس و احترام


سلام
خیلی لطیف بود سارا
و راستش من توش درموندگی حس کردم
شاد باشی


حرف تازه ای نيست.تکراریست حتماً.دلچسب بود.مثل هميشه.مثل شعرت.مثل خودت لابد.


حرف تازه ای نيست.تکراريست حتماً.دلچسب بود.مثل هميشه.مثل هميشگی شعرت.مثل خودت لابد.


از اولين روزهايی که شروع کردم به نوشتن اينجا زيبا ترين بود برايم ... هنوز هم زيباترين جاست !

دلم هنوز هم به پاگرد خوش است *



ديروز
ميونه خش خش برگا
گفتم "پادشاه فصل ها پاييز"
اخمي كرد...
امروز
فهميدم راست مي گفت
حالا
بيشتر از روزاي ديگه سردمه
بعد اون روز لعنتي
ديگه دستهام گرم نيست


سلام سارا جان. اینو خیلی دوست داشتم. خیلی قشنگ بود.


گاهی نوشته هات اونقدر به دلم می شينه که آرزو می کنم خودم نوشته بودم، يا نه اصلا فکر مي کنم خودم نوشته ام!


سلام
ارامش عجيبي تو سايتت هست كه تا حالا نديده بودم
انگار اين موسيقي براي شعر هاي تو ساخته شده
حس بودن تو زمستان
حس آرامش
حس سكوت
و سكوت
و....
آرامش زيبايي تو موسيقي متن سايتت هست اميدوارم موفق باشي
تاسلام
.................................................................
سلام و سپاس از مهرتان
سارا


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





Labyrinth.jpg







برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.