به خانهام بیا
اندکی از قلبم مانده
ما که با هم این حرفها را نداریم
آتشش بزن
تو به گرمای قلب من عادت کردهای
نظرها
:) مظلوم نمایی بود اما زیبا
سلام سارا...
سلام
منهم با Negموافقم
اين حرف ها به شما نمی آيد.
راستی به نظر من شعرهای جديد خيلی از تشبيه و آرايه می گريزند.
در صورتی که اگر مثلا قبلتان را به عود تشبيه می کردیدلازم نبود آن را عريان بر آتش بگذاريد.
می فهمم
...
؛؛؛؛؛تو به گرمای قلب من عادت کردهاي؛؛؛؛
چن وختی هست سر میزنم به دل میشینه اکثر کارات
..
من که خود ميسوزم اتشی مفروزم من اتيشش نميزنم حرارتش منو ميکشونه مگه ميشه ازخونه همسايت صدای فريادسوختن بيادنری ببينی چه خبره همسايه ماچونان همسايگان ديروزنيستيم ما پريشانيم وسرگشده وافسرده وگم کرده راه ميان تراکم اشيا و اقيانوس سخنان فلسفی گنگ بی پايان ومنابرشيطانی وسايه خود دستوپاميزنيم وچنان مشغولی که درتنهايی صدای گنگی راکه درراه شنيدی تکرار ميکنی تازه ميفهمی که همسايه ات برای هميشه رفته وبرگشتی نيست ای کاش دلمان برای هم می سوخت ای کاش دلت برای من ميسوخت
خسته نباشید خانم محمدی . دست مریزاد
وبلاگتان را وبلاگم پیوستم . خوشحال می شوم بهم سر بزنید
و قلب من به آتش زدنهای تو...
زودتر بيا
سلام
خیلی نوشته های ساده و قشنگی داری
خیلی به دلم میشینه
خانم محمدی سلام
اشعار بسیار ساده و لی پر محتوایی بود.
متاسفم که چرا دیر با این وب آشنا شدم.
منتظره کارهای جدید شما هستم
...........................
خوش آمدید
سارا
سلام،
من چند هفته پیش برای بار اول وبلاگ شما رو دیدم، شعرهاتون رو خوندم و خیلی خوشم آمد. از اون به بعد گاه بیگاه سری به ای وبلاگ زده ام تا اگر شعری یا متنی باشد بخوانم.
چیزی که امروز بعد از خواندن شعر جدیدی که نوشته بودید به ذهنم رسید این بود که شعر های شما معمولا یک ایده کوتاه را بیان می کنند. ایده هایی که طرح می کنید و تصاویری که از آنها براب بیان ایده ها استفاده می کنید برای من خیلی جالب است. از واقعیت روزمره فاصله ایجاد می کنید و پرسپکتیو ارایه می کنید. اما به نظر می رسد که ایده طرح شده هنوز جای کار دارد. در پرسپکتیو شما یک تصویر ثابت، یک لحظه واقعی تامل وجود دارد، موضوعات خاصی از روابط اجتماعی یا شرایط فردی و یا حسی هم برجسته می شوند. اما این تامل فقط زمینه تعمق است. شما با تامل دعوت به تعمیق می کنید اما همانجا شعر را قطع می کنید. تعمق عملی نمی شود. شعر تصویر زیبایی می سازد که در حرکت و پرورده شدن خودش می تواند خیلی گویا باشد اما حرکت و پرورش صورت نمی گیرد. شعر همان لحظه که شروع می شود به پایان می رسد.
کاش تهران بودم.کاش ...
کاش تهران بودم.کاش ...
سلام...من ديشب بلاگ شما رو ديدم...و بايد بگم شعراي بسيار زيبايي دارين...تيريك ميگم...همه خوبن...اما دعوت يه چيز ديگه ست!
ضمنا..منم شعر ميگم و اولين كتابم پارسال دراومده...خوشحال ميشم اگه بتونم شعرام و واسون بفرستم و نظراتتون رو بدونم...منتظر جوابتون هستم البته اگه مايل بوديناااااا...
مرسي.
:) مظلوم نمایی بود اما زیبا
سلام سارا...
سلام
منهم با Negموافقم
اين حرف ها به شما نمی آيد.
راستی به نظر من شعرهای جديد خيلی از تشبيه و آرايه می گريزند.
در صورتی که اگر مثلا قبلتان را به عود تشبيه می کردیدلازم نبود آن را عريان بر آتش بگذاريد.
می فهمم
...
؛؛؛؛؛تو به گرمای قلب من عادت کردهاي؛؛؛؛
چن وختی هست سر میزنم به دل میشینه اکثر کارات
..
من که خود ميسوزم اتشی مفروزم من اتيشش نميزنم حرارتش منو ميکشونه مگه ميشه ازخونه همسايت صدای فريادسوختن بيادنری ببينی چه خبره همسايه ماچونان همسايگان ديروزنيستيم ما پريشانيم وسرگشده وافسرده وگم کرده راه ميان تراکم اشيا و اقيانوس سخنان فلسفی گنگ بی پايان ومنابرشيطانی وسايه خود دستوپاميزنيم وچنان مشغولی که درتنهايی صدای گنگی راکه درراه شنيدی تکرار ميکنی تازه ميفهمی که همسايه ات برای هميشه رفته وبرگشتی نيست ای کاش دلمان برای هم می سوخت ای کاش دلت برای من ميسوخت
خسته نباشید خانم محمدی . دست مریزاد
وبلاگتان را وبلاگم پیوستم . خوشحال می شوم بهم سر بزنید
و قلب من به آتش زدنهای تو...
زودتر بيا
سلام
خیلی نوشته های ساده و قشنگی داری
خیلی به دلم میشینه
خانم محمدی سلام
اشعار بسیار ساده و لی پر محتوایی بود.
متاسفم که چرا دیر با این وب آشنا شدم.
منتظره کارهای جدید شما هستم
...........................
خوش آمدید
سارا
سلام،
من چند هفته پیش برای بار اول وبلاگ شما رو دیدم، شعرهاتون رو خوندم و خیلی خوشم آمد. از اون به بعد گاه بیگاه سری به ای وبلاگ زده ام تا اگر شعری یا متنی باشد بخوانم.
چیزی که امروز بعد از خواندن شعر جدیدی که نوشته بودید به ذهنم رسید این بود که شعر های شما معمولا یک ایده کوتاه را بیان می کنند. ایده هایی که طرح می کنید و تصاویری که از آنها براب بیان ایده ها استفاده می کنید برای من خیلی جالب است. از واقعیت روزمره فاصله ایجاد می کنید و پرسپکتیو ارایه می کنید. اما به نظر می رسد که ایده طرح شده هنوز جای کار دارد. در پرسپکتیو شما یک تصویر ثابت، یک لحظه واقعی تامل وجود دارد، موضوعات خاصی از روابط اجتماعی یا شرایط فردی و یا حسی هم برجسته می شوند. اما این تامل فقط زمینه تعمق است. شما با تامل دعوت به تعمیق می کنید اما همانجا شعر را قطع می کنید. تعمق عملی نمی شود. شعر تصویر زیبایی می سازد که در حرکت و پرورده شدن خودش می تواند خیلی گویا باشد اما حرکت و پرورش صورت نمی گیرد. شعر همان لحظه که شروع می شود به پایان می رسد.
کاش تهران بودم.کاش ...
کاش تهران بودم.کاش ...
سلام...من ديشب بلاگ شما رو ديدم...و بايد بگم شعراي بسيار زيبايي دارين...تيريك ميگم...همه خوبن...اما دعوت يه چيز ديگه ست!
ضمنا..منم شعر ميگم و اولين كتابم پارسال دراومده...خوشحال ميشم اگه بتونم شعرام و واسون بفرستم و نظراتتون رو بدونم...منتظر جوابتون هستم البته اگه مايل بوديناااااا...
مرسي.