mai 11, 2008 | یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷

پری خانم

انتقام می‌گیرد
از مسافرخانه‌های پرت
کشتی‌های تفریحی
زنان رهگذر بی‌خبر

زنان ِ درمانده
بور، خرمایی، سیاه
خودشان را پرت می‌کنند
در قهوه‌ی تو

در همان ایوان نشسته‌ای
بچه‌ی سومت روی پا خواب رفته
فالگیر می‌گوید
یک دیوانه‌ می‌بینم

نظرها

دلپذير بود
گيرايی مزه تلخ قهوه
و فالِ تُردبعدش
رو داشت
مرسی


دلپذير بود
گيرايی مزه تلخ قهوه
و فالِ تُردبعدش
رو داشت
مرسی


كداميك از ما بر حق و حقيقي هستيم
مهمانان ناخوانده ي عشق و زندگي ما؟يا ما كه چيزي از عشق وزندگي را براي كسي كنار نگذاشته ايم؟


مجال پرحيله‌ی فنجان قهوه هم گاهی افاده نمی‌كند، وقتی كه فراموشی به هزارتوی حافظه‌ات تجاوز می‌كند.


سلام سارا
خيلی وقت بود نخوانده بودمت
يا اين چند وقت جوری گذشته که فکر می کنم ماه هاست...
لذت بردم
لذت خواندن انسان
آدمی
چيزهايی که پنهان است به زبان روزمره
لوس است به گفتن
و زيبا و منهدم کننده در شعر

زنده باشی


اين روزها ..به ديوانگی هايم ميخندم ... اين روزها فکر ميکنم همه ديوانه ايم ...حتی بهار هم ديوانه شده و ماه ارديبهشت هم ديوانه شده ...
....دود پراکنده شدم...


نمی دانم چرا به یاد پست " ملاقات " افتادم !!


سلام

شب از چراغ
چنان که من از تو

شاد باشيد


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.