رهایش کنید
تا صبح
تمام نستعلیقهای خطش
صاف می شود
نظرها
در تمام خاطرات من
تمام بیماران قلبی
همراه نداشتند
بیشتر در انتظار صبح
انتظار درمان درد قلبشان را فراموش میکردند
بسیار جالب بود که بیماران قلبی دیگری هم هستند که من نمیشناسمشان و همراه ندارند.
.
همراهان بيمار در پاگرد جامانده اند...
.
هيچ کس همراه ندارد
همه بیمارند
وهمه ی کسانی که در جستجوی اقلا بخشی از قلب بودند درانتظار بخش قلب اند.
خوشا همان بيمار قلب بی همراه...
ما که افتاده ايم بی عشق
.
.
مسکنی قوی از جنس پاگرد
چه بی کس ميميرد...
نوشتی ياد گذشته افتادی ياد ليندا ياد دستخطت. راستش من هم هر وقت دلم برای گذشته ام تنگ می شه ميام اينجا از آينه و پاگرد خاطره زياد دارم. اين اواخر دلم خيلی برای اون روزا تنگ می شه ... می يام پيشت
فکر می کردم بياييد به جلسه ی سخنرانی شمس. دوست داشتم ببينمتان. حالتان را پرسيدم از آقای مقربين
ياد آور روزی تلخ بود ...
سلام...از بلاگت خوشم اومد...با اجازه لينكت كردم تا دم دست باشي...به منم سر بزن اميدوار ميشم....
از بيمارستان تماس می گيرم...متاسفانه روی مونيتور متصل به بيمارتون به جای خط نستعليق فقط يک خط افقی ديده ميشه...
گاهي مي خندم ..وقتي نگاه ميكنم به گذشتن جدول پياده روها از ميان چشمانم .مي خندم به تابلوهاي چهارراهها كه بيهوده راه را نشان مي دهند.
كودك كه بودم بيمارستان رو دوست داشتم ...انگار نگاه كساني كه بيمارند با ديگران متفاوت بود ..انگار كه خودشان مي دانستند بايد روزي بروند ..بزرگ كه شدم همه اين نگاه ها در هياهوي گيلاس ها و شب نشيني ها رنگ باختند ...در هياهوي كف زدنها...يك روز كه از خواب بلند شدم در آينه نگاه كردم ....
بديع.
زيبا.
عالی.
بديع.
زيبا.
عالی.
بديع.
زيبا.
عالی.
بديع.
زيبا.
عالی.
دوست عزیز
با افزودن حامیان سفر ایمن به لینکهایتان شاید به نجات جان یک انسان در جاده ها کمک کنید.
آرزومند تداوم حضور سبزتان در فضای مجازی هستیم.
رهایش کنید تا خود انتخاب کند
راه میان زندگی و مرگ را ..........
در تمام خاطرات من
تمام بیماران قلبی
همراه نداشتند
بیشتر در انتظار صبح
انتظار درمان درد قلبشان را فراموش میکردند
بسیار جالب بود که بیماران قلبی دیگری هم هستند که من نمیشناسمشان و همراه ندارند.
.
همراهان بيمار در پاگرد جامانده اند...
.
هيچ کس همراه ندارد
همه بیمارند
وهمه ی کسانی که در جستجوی اقلا بخشی از قلب بودند درانتظار بخش قلب اند.
خوشا همان بيمار قلب بی همراه...
ما که افتاده ايم بی عشق
.
.
مسکنی قوی از جنس پاگرد
چه بی کس ميميرد...
نوشتی ياد گذشته افتادی ياد ليندا ياد دستخطت. راستش من هم هر وقت دلم برای گذشته ام تنگ می شه ميام اينجا از آينه و پاگرد خاطره زياد دارم. اين اواخر دلم خيلی برای اون روزا تنگ می شه ... می يام پيشت
فکر می کردم بياييد به جلسه ی سخنرانی شمس. دوست داشتم ببينمتان. حالتان را پرسيدم از آقای مقربين
ياد آور روزی تلخ بود ...
سلام...از بلاگت خوشم اومد...با اجازه لينكت كردم تا دم دست باشي...به منم سر بزن اميدوار ميشم....
از بيمارستان تماس می گيرم...متاسفانه روی مونيتور متصل به بيمارتون به جای خط نستعليق فقط يک خط افقی ديده ميشه...
گاهي مي خندم ..وقتي نگاه ميكنم به گذشتن جدول پياده روها از ميان چشمانم .مي خندم به تابلوهاي چهارراهها كه بيهوده راه را نشان مي دهند.
كودك كه بودم بيمارستان رو دوست داشتم ...انگار نگاه كساني كه بيمارند با ديگران متفاوت بود ..انگار كه خودشان مي دانستند بايد روزي بروند ..بزرگ كه شدم همه اين نگاه ها در هياهوي گيلاس ها و شب نشيني ها رنگ باختند ...در هياهوي كف زدنها...يك روز كه از خواب بلند شدم در آينه نگاه كردم ....
بديع.
زيبا.
عالی.
بديع.
زيبا.
عالی.
بديع.
زيبا.
عالی.
بديع.
زيبا.
عالی.
دوست عزیز
با افزودن حامیان سفر ایمن به لینکهایتان شاید به نجات جان یک انسان در جاده ها کمک کنید.
آرزومند تداوم حضور سبزتان در فضای مجازی هستیم.
رهایش کنید تا خود انتخاب کند
راه میان زندگی و مرگ را ..........