février 14, 2008 | پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۶

فصل سگ

تمام سال‌هایی که
جوان صدایم می‌کردند
فصل جفت‌‌گیری سگ‌های زرد بود
این فصل ادامه دارد
می‌روم عطاری
حنا و قهوه و روناس می‌خرم
با رنگ‌های طبیعی شروع می‌کنم
رنگ کردن
موهای بلندم را

نظرها

همیشه جوان باشی و شعرهای خوبت را بنویسی.


آنچه گذر سال های عمرمان آموخت اين است كه باقی مانده ی عمر را خود بايد بسازيم با همين سرمايه های کوچکی که طبيعت برای روز مبادايمان ذخيره کرده است.
کسی که شعر وخيال نازک او دل های خسته را جوان مي کند همچون عروس بهار هرسال پيرايه ای جديد از زيورهای حسن وملاحت خواهد بست.
مصطفی را وعده داد الطاف حق
-تاجهان باشد نميرد اين سبق-


از شعرت بوی حنا و قهوه و ریواس آمد(:


ای جوان ترين شاعر...
چه می شود گفت...


سلام .
اگر کارن من عکاسی خوبی نشود ، شاعر خوبی خواهد شد .
سمفونی گريه ، لبخند ، شیر ، بازی و بی خوابی .....


جوانی
روی تاقچه کدر شده است
باید یک دست مال نمدار بردارم



اين فصل را چندين بار خوندم
اما چيزی برايم روشن نشد
برای من
يه چيز مبهم و ترسناک در آينده
بهار فصل بهتريه


فرو می ریزم
باز
مثل همان هزار سال پیش
رو به روی آینه تو.
چه می توانم گفت
حتی مردگان این سال هم
عاشق ترین زندگان نبودند...
پیر می شویم
در ناتوانی مام خسته...


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





spoonful41.jpg

Lovin' Spoonful

Do you believe in magic

Believe in the magic of rock and roll





برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.