décembre 11, 2007 | سه شنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۶

شب درد

دروغی نبافتم
دلداری اش ندادم
عاشقانه ترین نوازش های دل و دستم را
به او بخشیدم

در آغوشم
زار می زد
روسپی

محبوبش او را
سرد بوسیده بود

نظرها

فوق العاده مي سرايی سارا فوق العاده.


ديوونه اين خيلی قشنگ بود خيييييييلی


راستی مطلب لینک شد.



تصویر سازی در شعرهایت کم یاب ِ و حس نوشته هات بسیا قوی... خیلی خوشحالم که یکی از دوستانم وبلاگت رو به من معرفی کرد.. در هر صورت پایند باشی و نوشته هات پایدار


تحسین برانگیز!
.......
.......
از دید یک مرد
(وه چه پر مدعا!!!!)
معدود
زنانی هستندکه
تفاوت بوسه را
با بوسه سرد تشخیص میدهند.


مممم، لا اقل حول و حوشش بايد برام مشخص شه آخه!
چهار خط اول زيباست.
سه خط بعدي هم خوبه و به نوعي شايد بشه ربطش داد به چهار خط اول.
ولي به هيچ طريقي ارتباط دو خط آخر رو با كل شعر نميفهمم! اينجاشو منظورم بود كه گفتم دقيقا توضيح بده!
حدس هايي البته ميشه زد...
روسپي كه اصولا در مقوله ي هم خوابگي بايد متبحر و با تجربه باشه ، با سرد بوسيده شدنش توسط محبوبش ،‌ دگرگون شده و داره در دامن تو زار ميزنه! يه چيزي مثه :
سلاخي ميگريست
به قناري كوچكي دل باخته بود...

فكر من مسير درستي داره ميره يا نه؟


سارا :

سلاخ نه ...
اما بله !


سارا من دقيقا نميدونم چي ميگي اينجا...
وقت داشتي اگه راهنماييم كن ببينم....

سارا : مگر "دقیقا " می دونید یعنی چی !


باز هم سلام!

خيلي اتفاقي فقط حدس زدم كه خودت باشي!
به هر حال با همان يك بار ديدار، براي هميشه در خاطرم نقش بستي.

باز هم به ديدارت مي آيم.


سرشار شدم...
ممنون


سلام ساراي عزيز!
روزگاري دختري را مي شناختم هم نام تو، كه بر گردنش يك ماه و يك ماهي آويزان بود.
تو هماني؟
در دفتر نشريه كارنامه، سر كلاس آقاي محمدعلي ديدمش.
اگر هماني، خوشحالم كه هستي و هنوز مي سرايي.

سارا :
اگر همانی باشی که مثل من همین طوری آماده بودی سر کلاس و یک داستانت هم در کارنامه چاپ شده بود و خیلی هم شاد وشیطان بودی ...
من هم همان سارا هستم با همان ماه و ماهی
و چه خوشحالم که این طرف هایی


سرد می بوسد
سرد می رود
سرد باز ميگردد
سرد نوازش ميکند
آخ سارا...


فوق ا لعاده است مثل هميشه


سلام سارا
خوب بود
مطمئنم خبر که نداشته ای
چند روز پيش پلات داستانی نوشته ام و شايد بالايش همين شعر تو را بگذارم.
چون مو نخواهد زد در پلات
خوش باشی

سارا : هورا داستان ! برایم بفرست !


سلام. واقعاً قشنگ بود نه فقط این شعر همش قشنگ بود. نمی دونم چرا تا به خودم اومدم دیدم به آخر رسیدمو دیگه نیست. موفق باشی.


چه زيبا! سارا


خوابگاه ما آسانسور ندارد. طبقه ی چهارميم با شش پاگرد. روزی بيست و چهار بار يادتان می افتم.


You are the Best!


چه تمناي محالي ....!


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت: