octobre 08, 2007 | دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۶

یاد تو

دیشب آن قدر باران آمد
که اکر بگویم یاد تو نبودم
باران با من قهر می‌کند

آن قدر از پنجره بیرون را نگاه کردم
که اگر بگویم منتظر تو نبودم
پنجره با من قهر می‌کند

آن قدر دلتنگ خوابیدم
که اگر بگویم خواب تو را ندیدم
خوابت هم مرا ترک می‌گوید

*

برای دوستان خوب پاگرد،
فکر می‌کنم در قلب ما روشن است که چرا در کنار هم هستیم، همیشه سپاس گزار این همنشینی هستم.
شما با یادداشت‌های شفاف‌ تان مثبت یا منفی مرا بسیار کمک کرده‌اید، همین طور آن چند نفری که نمی‌نویسند هیچ وقت،
با نگاهشان که روشن است مرا یاری داده‌اند...دردها و شادی‌های ما ساده است و ساده شعر را دوست داریم.
مهر شماست که به دست‌های من دل گرمی داده، بی نهایت سپاس گزارم و خواهش می کنم دیگرانی که در این وادی نیستند
و این جملات برایشان غریب است جمع کوچک و آرام پاگرد را تنها بگذارند.

نظرها

دست شما درد نکنه دیگه ... فکر کنم از دو سه سال پيش که ميومدم آينه و پاگرد اون موقع هم کسی من رو دعوت نکرده بود اما هيچ کسی هم بيرون ننداخته بودمون


سلام سارای عزيز
هميشه زيبا و دل انگيز می نويسين.مرسی


salam dooste aziiz
man az ghalebe webloge shoma khalii khosham omade meshe ye ghalebe be hamin sadegii be man moarefii koniid khalii mamnoon misham


می گم سلام خوبی...سارا.....ببخشید.. من به رنگین کمان فکرمی کردم /
توخودرنگین کمان بودی پخش شدروی لب های آسمان
گاهی آبی می شدی / بنفش/ پلنگ ها می پریدن ماه
من می پریدم تو/
پلنگ ها نمی رسیدند به ماه / من نمی رسیدم به تو...نه ..نمی رسیدم به تو


فکر نمی کنی دلم واست تنگ می شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کجايی دختر مهربون؟؟؟


ساراي عزيز ، شعر ها ، و كلمات عزيز و ساده ات را دوست دارم ، بوي ماه ميدهند اينهمه ...


آنقدر حواسمان نبود که نفهمیدیم یک شاعر ، سارا هم شکستنی است ، لطفاً نشکن . . .


سارا...
سرمای پائيز
و
بی بارانی اش
کافی نبود
که تو هم
سکوت اختيار کرده ای؟


سارای عزيز
در صورت امکان موسيقی زيبای متن
را برای مدتی تغيير بده
متشکرم


این نشانه را به دستِ شما می دهم: هر ملّت با زبانِ «نیک و بدِ»خویش سخن می گوید.
همسایه اش این زبان را در نمی یابد.او این زبان را بر پایه ی سنت ها و حقوقِ خویش بنا کرده است.
امّا دولّت به همه ی زبان های «نیک و بد» دروغ می گوید و هر چه می گوید و هر چه بگوید دروغ است و هر چه دارد دزدیست!
همه چیزش دروغین است. این جانور گزنده با دندان هایی که دزدیده است می گزد. اندرونه اش نیز دروغین است.
در هم کردن زبان «نیک و بد»: من این نشانه را چون نشانه ی دولّت را به دستِ شما می دهم .


با عرض سلام
حرف هايی هست برای نگفتن .ارزش هر کس به انداز ه ی حرف هايی که برای نگفتن دارد است .
با آرزوی موفقيت برای شما و خانواده ی محترمتان


سارای دوست داشتنی پاگرد ...
حالا که همه آمدند و نوشتند .. بگذار من هم بگویم از تمام سال هایی که آمدم و خواندمت .. بی صدا .. بی واژه ...
آخ از این باران های پاییزی سارا ..
آخ از این دل وامانده ....
اين دو سه جمله را هم طاقت بياور دخترک ساده آيينه ...
تازه دارم کمی با کبوتر کمی با کلمه
کمی با آسمان بی اسم علاقه آشنا می شوم ..
می گويند من آدم خوبی نبوده ام
راست می گويند
اولا بی بوريا بار آمده ام
بعد گهواره به دوشی خاموش ...
حالا هم که پا به گور ..
چراغم اينجا و خيالم جايی دووور ...
هی سيد تنهايی های من ......
خورد و خراب می کند واژه هاش ...


ساراجون سلام
دختر نازت چطوره
حتماً حالا خیلی بزرگ شده
خوش باشید




حالتان خوب است....اما...باور كنيم يا نه؟


من چند سال است که شعر ها ی تو را می خوانم .
از همان اولی در آینه می نوشتی و وقتی به آینه نگاه می کردم هم نوشته های تو را میدیدم هم خودم را و دنیای اطرافم را .
و بعد که این جارا ساختی یادم نیست کجا ولی توی یک وبلاگ دیدم لینک گذاشته :

سارای آینه برگشته

واز آنموقع همیشه سر میزنم .

تا حالا هم هیچ وقت یادداشت ننوشته بودم .

ولی حالا :
ای شما
ای تمام عاشقان هر کجا
از شما سئوال میکنم
نام یک نفر غریبه را
در شمار نامهایتان اضافه میکنید
یک نفر که تاکنون رد پای خویش را
لحن مبهم صدای خویش را
شاعر سروده های خویش را نمیشناخت
گرچه بارها وبارها نام این هزارنام را
از زبان این و آن شنیده بود
یک نفر که تا همین دو روز پیش
منکر نیاز گنگ سنگ بود
گریه گیاه را نمی سرود
آه را نمی سرود
شعر شانه های بی پناه را
حرمت نگاه بی گناه
و سکوت یک سلام در میان راه را
نمی سرود
نیمه های شب نبض ماه را نمی گرفت
روزهای چارشنبه ساعت چاهار
بارها شماره های اشتباه را نمی گرفت
ای شما ای تمام نامهای هر کجا
زیر سایبان دستهای خویش
جای کوچکی به این غریب بی پناه می دهید
این دل نجیب را
این لجوج دیر باور عجیب را
در میان خویش
راه میدهید

شعر از قیصر امین پور


سارا...
سکوت ات را
دوست ندارم
اصلا.


پا که اینجا میذاری خواه ناخواه خوب میشی ...
گرمی از دستای روشن خودته عزیز دل


پا که اینجا میذاری خواه ناخواه خوب میشی ...
گرمی از دستای روشن خودته عزیز دل


سالهاست می آیم .. دلم به پاگرد خوش است :) .. شاد باشی شاعره ی کوچه های سادگی ..


به قول دوستان منم جزو اونايی ام که بی حرف ميان و بی حرف ميرن. لذت ميبرم و آرومم وقتی اينجام. موفق باشی.


روزهای دور
در بعد زمانی نزديک
هنوز مهربانانه دست تکان می دهند
بر هر که هر چه نياز را
از زنگار آينه ربود و بر آويز لبخندی در پاگرد
آويزان کرد ...
.
.
ياد روزهای دور شمسی نه سارا
ياد روزهای دور خودمان به خير ...


چقدر لطیف ...
چقدر شاعرانه!
واقعا زیبا بود.

دیشب آن قدر باران آمد
که اکر بگویم یاد تو نبودم
باران با من قهر می‌کن


سلام
ترجمه شعرتان را در زیر میتوانید بخوانید.

دونه ن گئجه او قده ر یاغیش یاغدی
کی ایه ر دئسه م سنه دوشونمویدوم
یاغیش منده ن کوسه ر
***
او قده ر آتوشگه ده ن ائشییه باخدیم
کی ایه ر دئسه م سنی گوزله میردیم
آتوشگه منده ن کوسه ر
***
او قده ر سیخینتیلی یاتدیم
کی ایه ر دئسه م سنی یوخومدا گورمه دیم
سنین یوخوندا منی ترک ائده ر
***


سلام.جالبه وبلاگ و مطالبش.........



چقدر گرم... چقدر آرام...
دلم چرا اينقدر گرفته؟


شعر، شعر، شعر ...


خیلی وقته که شعری این جوری سر ذوق نیاورده بود منو. خیلی وقت بود که بعد خوندن شعرهات یادداشتشون نمی کردم و برای دوستان نمی فرستادم. این یکی رو اما یادداشت کردم. خیلی زیبا بود.


سلام سارا جان
کمتر از يک سال به پاگرد سر می زنم
وقتی شعراتو می خونم اونقدر زيبا هستند که ديگه هيچ جای صحبتی نمی زاره
موفق باشی


به قول سيد علی صالحی برای رهايی از دلتنگی و دوری از يادهای يک عزيز:
(دو رکعت گريستن در آستين آسمان واجب است)و تو فکر کن آسمان آن شب به صلات التسبيح تسکين چه خاطره ای تکبير گفته بود.
مرسی
و دو تا مرسی برای پست فرزند عشق



شعرت را خواندم
آنقدر زيبا بود که اگر نگويم
زيباترين شعری بود که تا بحال خوانده ام
خودم با خودم قهر ميکنم


باران بود
و
پنجره
من بودم
و
ياد اين جمله :
« آن مرد در باران آمد! »
-------
سارا...


عالی سارا:) من رو هم بزار در جوار کسايی که اروم مياند و ميرند ؛)


چقدر چسبيد سارا! مرسی...


سلام شاعر
یاد کسی نیستم
بگو چکنم
با من قهرند

خواب و آسمان و باران
شاعر کمکمک ن
خرمگس شده ام


من يادش نکردم سارا...
خدا مرا خواب کرده بود
نشنيدم
لمس نکردم
شاکی ام!!!


شب، باران، پنجره و خواب که تو با همه ی آنها قهر کرده ای...


باران پايييزی به ويژه شبانگاهيش نزديکترين و دلچسپ ترين نغمه های طبيعت در همراهی با حزن وتنهايی ماندگار شاعرانه است.


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت: