septembre 27, 2007 | پنجشنبه ۵ مهر ۱۳۸۶

با همه‌ی دست‌ها

رفتیم و آمدیم
رفتیم و آمدیم
او قهر کرده بود با زبان‌ها و مردمک‌ها
با من، با تو، با همه‌ی دست‌ها

وسط میدان ونک
در آغوش گرفتمش
گفتم
دوستت دارم
روبروی گشت ارشاد
گفتم
نگران هیچ چیز نباش
پلیس سوت می‌زد
روی خط عابر پیاده

از دهانش گدازه‌های آتشفشانی بیرون می‌آمد
دست‌هایش پر از تاول بود

پس از روزها و شب‌هایی کشنده
رفتن‌ها و آمدن‌هایی در سکوت مطلق
با من حرف زد
از ترس‌ها و دروغ‌ها و آلودگی‌ی هوا
او سردش است
با او
هر جا که می‌بینیدش
با الماس‌های عمق چشم‌هایش
با دست‌هایش
عاشق باشید
او
تازه ترک کرده مواد مخدر را

نظرها

سارا...؟!


وسط میدان ونک
در آغوش گرفتمش
گفتم
دوستت دارم
روبروی گشت ارشاد
گفتم .......

این تیکه اش من رو یاد فیلم "پرواز بر فراز برلین می اندازه "

باز هم مرسی سارا


بيشتر از هميشه بهت احتياج داره حتی اگه نخواد هم بايد پيشش باشی ...
می فهمم حالشو ...


با دوستت دارم يکی مثل شما هوا را ميشود ترک کرد .


سلام سارا...مرسی.


سلام سارا..
فرياد خوب زندگی دوست داشتنه..فريادهايی که تو می زنی آدم رو به وجد مي آره..
خوب باشی.


بگو بگو...
شعرهای تو آهنگ زندگی است.


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.