juin 22, 2007 | جمعه ۱ تیر ۱۳۸۶

فراموشی

گاهی تو صدایم می‌کنی
گاهی من صدایت می‌کنم
عجیب است
گاهی هر دو
چیزی به این سادگی را
فراموش می‌کنیم

نظرها

یه ریفرش کردن چه مزیتایی داره...
خوب همش همینه دیگه
صدا کردن صدا زدن
اگه قراره یادش بره همینو باید از یاد ببره...


خيلی قشنگ نوشتين نخ سوزن متن آخرين نامه


گاهی به همین سادگی...


فراموش مي کنيم؟


salam
ye sari be bloge shoma zadam
az tarigeh dostan didam nevehstat ghashang
goftma nazaram ro bedam oo begam vaghean faramosh kardan chize badi

kash aslan faramosh kardan nabod
:)


آخی.خيلی دوست داشتمش.يه حس خوبی ايجاد کرد


من مدتها قبل وبلاگ شما رو خونده بودم يادم نيست کی بود يه شعر بود که توش
از شال کشميری و هواپيما و ... اينا گفته بودين
دوباره امشب به طور اتفاقی تو وبلاگ سياه و سفيد اسم پاگرد و ديدم و فقط برام آشنا بود .صفحه که باز شد خيلی خوشحال شدم که باز پيداش کردم.
اميدوارم موفق باشی


فراموش نکردین ..باهم یادتون می افته ...اینجا هم خوبه هم خوشگله پیوند میزنی با ما


گاه صدا به صدا نمی رسد.
صدا در هياهوی صداها گم می شود
گاه از بس صدا زده ايم
صدايمان می گيرد
....
صدای بی صدا
صدايی درون ما
هميشه هست و فراموشی نمی شناسد.


واما ساده و زيباست


من اما هميشه آماده شنيدنم !


سلام. خيلي خوب بود:)


و فراموش می شويم...


فکر کنم بدت نیاید سری به من بزنی.
تو چه فکر می کنی؟


سلام

همیشه گوشه ای از بودن خالیست
می خواهی هر جا باش.

دوست عزیز شعر کوتاه شما غمگینم کرد . این غم نه آن غم باشد و این روزها کمتر شعری اینطورم کرد.
از اینکه غمگینم کردید ممنونم.

با احترام - خوشحال می شوم از طرفهای ما بگذرید.


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





Labyrinth.jpg







برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.