mai 11, 2007 | جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۶

به جز امشب و فردا شب و شب‌های دگر

در قلب دیوانگی می‌رانم
بی چراغ
بی ترمز
بی کمربند ایمنی
مسافر نمی‌داند تصدیق ندارم
شعر می‌خواند
شمس الدین و مصلح الدین و جلال الدین عقب نشسته‌اند
راستش باران نمی‌آید
جاده سر سبز و خرم نیست
پلیس هنوز ایست نداده
همه چیز معمولی‌ی معمولی‌ست

نظرها

اينقدر عادی بعضی وقتها غير عادی ميشود .


خيلی خوب بود سارای عزيز !‌ مرسی!‌


سلام ...نوشته هاتون با اينکه سنگينه اما خوندم و لذت بردم... احتمالش کمه بهم سر بزنيد اما ....


عشق گاهی به خطر های جنون می ارزد
سرفرازی به سر غرق به خون می ارزد


خرسندی من از اين ست
که اين واژه ها
چنان گرم
گرد آمده اند که سرمای دستهايتان
فراموش می شود


انگورها رسيده سارا..صافی از دهان تو می خواهم.


جای من چه خالی ست آنجا پيش شماها


(شبحی حلول کرده از شعرهای جمهوری... یکی و دو کاج موسوی)

گاهی اول يک دندان
بعد دو دندان

گاهی اول يک نخ
بعد يک پاکت و بعد چند پاکت

گاهی يک نفس گير می کند
و بعد چند نفس و بعد همه ی نفس ها

گاهی حرف برای نوشتن کم داريم.

پايدار باشی
سارا


سلام. صفحه قابل توجهی دارید!
به علی در www.lahijan.blogfa.com سر بزنيد.
او نيز می نويسد.


سلام...
همه چیز بی روح شده...
اما گاهی خواندن خاطرات همین روزهای بی روح، چقدر حال و هوای آدم رو عوض می کنه ...
it seems that there are some mysteries in our ordinary life, but ...


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.