avril 17, 2007 | سه شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۶

تیک تاک

من نیستم
شیر چکه می‌کند
چند پرنده پشت پنجره دانه می‌خورند
تلفن زنگ می‌زند

می‌آیم خانه
شیر چکه می‌کند
چند پرنده پشت پنجره دانه می‌خورند
تلفن زنگ می‌زند

نظرها

تمام زندان های دنیا را هم بگردی


زندانی به این بزرگی نیست

که هم خودت

هم پدرت

هم مادرت

هم خواهر و برادرت

تمام همسایه هات

هم شهری هات

و هموطنانت

در آن باشند .


نيستي سارا
پاگرد گرد گرفته

مي آيي خانه
گرد از پاگرد مي تكاني


سلام
جالب ترين وبلاگي كه تا به حال ديده بودم را ديدم و كيف كردم
هم از كارهاي طرح و زيبايي هاي اش و هم از شعر هاي اش
ممنونم
اگر امكان داشته باشد اجازه دهيد از شعرهاي تان در ماهنامه ي مان استفاده كنيم
اورميه
در ضمن نشاني تان را هم بدهيد تا دو شماره ي اخير را براي تان پست كنيم
باور كنيد هر چيزي كه گفتم عين واقعيت بود


استاد كائنات كه اين كارخانه ساخت
مقصود عشق بود جهان را بهانه ساخت

زندگي سخت هست
تنهايي درد داره
اما قبولش ميكنيم چون يك هديه ست
برام دعا كن

خداحافظ


ساکت گریستن در اتاقی خالی از هجوم رویاهای بی پروا
ساکت رفتن در جاده ای خالی از هیاهوی مردمی که نقابهایشان آرام می گویند : سلام
ساکت و بی صدا در انتهای دریاچه ای غرق شدن
ساکت اما پر از امیدهای مرهوم
پر از صداهای گنگ و نامفهوم...
میشه آهنگ وبلاگتو واسم ایمیل کنی؟


سلام
امیدوارم همیشه خوب باشید... بنویسید سارا.. منتظر نوشته های جدید و همینطور انتشار نوشته های قدیمی تان هستیم.


تنها
ميان تن ها نشسته ام
*
تنها كه مي شوم
مهمان مي آيد
در را باز مي كنم
باز باز
بازخودم هستم
مي خندم،
مي خندد،
وباز دو نفري تنها مي شويم.
..... ...... ......
..... ...... ......
سفيدي را خودت بخوان
*
سكوت مي كنم
مي‌شنود .
نگاهش مي‌كنم
ترد وجودش در من گره مي‌خورد
گونه هايم سرخ مي شود
روي پايم مي نشيند،
روي پايش مي نشينم،
مرا مي بوسد،
چشمانم را كه باز مي كنم
در باز است
و او

...... ..... .....
...... ..... .....

سفيدي را خودت بخوان
*
هنوز از بوسه او تنم سست است .
راه مي روم
*
باز تنها مي‌شوم
كمتر از قبل

ب ه ا ر ه


خيلی قشنگ بود.مثل شعرای يکيه ديگه که اونم خيلی قشنگ می نويسه.


در تنهایی های خودم تو را تکللم میکنم شاید در بهانه هایت پنجره ای به وسعت چشم هایت برایم نقاشی کنی



خيلي وقته نيستي اين چه وضعه شه؟


ولی دليل نميشه برای شاد بودن خودمو به آب و آتيش نزنم!
يا برای فرار از مرگ!
يا تنهايی!و هرچيز ترسناکی که آزارم ميده!
موفق باشی سارای عزيز
(که هر وقت شعرات رو می خونم به تفاوتش پی ميبرم!)


سلام سارا ، وقتی این شعرو خوندم یادم اومد که چقدر بودن و نبودنم بی تفاوته!


سلام سارا خانوم شاعر!....چقدر لطيف نوشتي!....از شعرات خيلي خيلي خوشم اوومده!....منتظرتم خوشحالم ميكني به خونه خودت سربزني!....بهار


تکرار را نو کردی دختر


همه‌ی نت‌ها شبیه به همه هستند، همچون آدم‌ها


سلام ..مدتهای طولانی بود که يان طرف نيامده بودم دلم برای نوشته هيات تنگ شده بود مجبور شدم کلی حافظه ام را زير و رو کنم تا دوباره برسم به کلماتت ...شاد باشی نازنين


و "تو" حالا هستی
در خانه


سلام.قبلا يک بار گفتم اينجا آمدن برايم همراه با وحشت است.می دانی چرا؟ از نوشتنش نفرت دارم.شايد هم می ترسم. اين پيام را لطفا نمايش نده.برای تو فقط نوشتمش.


همۀ شعراتو خوندم
خیلی قشنگن، خیلی
باور کن
بازم بهت سر می زنم


سلام
ی=با عجله خواندم
رفتم
خوب بود
بای


نيمه ی ظهر است
تنهايی . بر نيمکت
صوت می زند . آرام
می پاچد برای پرندگان
نگاه می کند مرا . ناگهان
صوت نمی زند نمی پاچد برای پرندگان
نگاهش را قطع می کند. باز. ناگهان
صوت می زند آرام
می پاچد برای پرندگان


سلام .
اين مثله بقيه نبود فرق داشت.
قشنگ بود شايدم نه نمی دونم ولی بی هدف بودن و دوست دارم اصلا به من چه .


تو برو...
شیر که خود چکه میکند
پرنده ها هم که رسم جفتگیری میدانند
و کسی پشت خط تلفن
به شنیدن صدای انتظار جواب تو دلسپرده میماند...


در اثر مرور زمان
بود و نبود مان عادی می شود!
افسوس!


سلام پاگرد.
شعرت زيبا بود.
گر چه از نظر من، - و تنها نظر من، - بزرگ ترين خلا در اشعار پاگرد عدم وجود موسيقي الفاظ است.
موفق باشد.


اينکه بودن ونبودن ما فرقی نکندبعضی جاها هنراست بعضی وقتها بی خاصيتی .توبايد شکر گزار اين باشی که حضورت موسيقی آرام طبيعت را بهم نمي ريزد.موفق باشي.


اينجا بوي تنهايي مياد...


كاش هميشه باشي كه پرنده ها از دستان تو دانه بخورند . . .
زيبا بود ! سايت آينه اولين سايتي بود كه بعد از اينترنت دار شدنم اون موقع ها واردش شدم
دوست مي دارمش


سارا ارديبهشت می آيد
مادر بزرگ و دائی سياوش که در ارديبهشت عاشق شدند
تو هم قرار بود همين روزها عاشق شوی
بجنب دختر...


خیلی غمگینه....از دو سال پیش به این طرف دفعه سومه که بهت سر می زنم. خیلی غمزده اس.
موفق باشی.



خانوم سارا خانوم زهرا توی کوه گفتن که گاهی حالمو می پرسيدين .... خانوم زهرا تا الان به من نگفته بودن .... چون خيلی کم حرف و ملاحظه کارن می دونيين که!.... من خوبم. شما خوبين ؟ چند تا کتاب ازتون دستم مونده نمی دونم چه طوری به مادرشون برگردونم ....

سارا:

سلام مهربان
شما و مامان و بابا، همه و همه ، همیشه شاد و تندرست باشید.
کتاب ها هیچ مهم نیستند.


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





سلاخی می‌گریست

دیر شده بود





برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.