مسواک
مداد
لباس خواب
عطرش را جمع میکند
میریزد در ساک دستی
میرود میانکاله
نه پشت سرش را نگاه میکند
نه پیش رویش را
هیچکس در نبودش نمیپژمرد
جز یک گلدان
یک پیچ تنها
مسیر پرواز را چند بار در نقشه چک کرده
احتمال دارد
در آبهای سرد
پی فلامینگوهای مهاجر خواهد دوید
احتمال دارد
یکی از آنها از بالای سر اکتاویو پرواز کرده باشد
تنش سرد است
خسته است
دلش میخواهد یک فلامینگو بغل کند
فلامینگوهای سیبری هم خستهاند
اما
بیشک
گرم است تنهاشان
نظرها
وقتی آدم خودش رفتنای خودش رو نمیبينه....از بقيه...
اينجا يه بدی داره..نمیدونم چرا ولی وقتی ميام هميشه همين حس رو دارم دوره خيلی دور ...احساس غربت میکنم!
ديگر تن فلامينگوها هم گرم نيست...
مهتاب گل تولدت مبارک...
ندارم چرا آدرست را !
"چه سعادتی است هنگامی که
برف می بارد
دانستن اينکه
تن پرندگان گرم است."
عالی و بسیار سپید
هيچ چيز تكرار نمي شود/ و عمر به پايان مي رسد: پروانه بر شكوفه اي نشست/ و رود به دريا پيوست.
انصافا شعر زيبايي بود. لذت بردم.
موفق باشيد.
با سلام؛
می خواستم اگه امکانش باشه موسيقی
رويه سايتتون رو داشته باشم.
جایی هست که بتونم دانلودش کنم؟
برای بار دوم می پرسم بانو، این آهنگ پس زمینه چیه؟
سلام
بسيار بسيار زيبا و خواندنی.اميدوارم هميشه موفق باشيد.خوشحالم که سايت شما رو ديدم.
در ضمن من هم يه وبلاگ کوچولو دارم که شعرهای خودمو توش می نويسم البته اگه بشه رو نوشته های من اسم شعر گذاشت.در هرحال خوشحال می شم که بهم سر بزنيند و نظرتون رو در مورد نوشته هام بگيد.
موفق و شاد باشيد
دوستدار شما فريادرس
درود
واقعا شعر جذاب و تاثیر گذاری بود / خیلی وقت بود هر دست شعر ها نشنیده بودم /
بی اختیار من رو به یاد روز های گذشته برد /
از شما برای سرودن چنین محبتی سپاس گذارم
درود
واقعا شعر جذاب و تاثیر گذاری بود / خیلی وقت بود از این دست شعر ها نشنیده بودم /
بی اختیار من رو به یاد روز های گذشته برد /
از شما برای سرودن چنین محبتی سپاس گذارم
سلام! حس خوبی داشت اما زبانش انگار زبان ترجمه باشد
((دلبسته جايی که می روم نيستم
دلتنگ جایی که از ان می ایم نیستم
پس چرا اینگونه بی تاب گرفتن پنچری چرخ را می نگرم؟))برشت....البته دقیقا کلماتش درست نیستند...با خوندن شعر شما یاد این شعر افتادم.....
سلام
يک بار کودکی ام را مهمان باش
با نردبان لطفا"
منتظرم
سلام؛ تف به اين آسمان بی ناموس... .
يه سر بزنی خوشهال ميشم...
و جز دو رگ ِ غبار
چه میماند بر خار
اگر به ميانکاله رفته باشد؛ فکر می کنم دوربينش را برده نه مداد. چرا که او با دوربين می نويسد. اين حدس من است!!
نشست به دل همچون خود سفر ...
سلام
چه خوبه اینجا
کسي نميداند پرسه های شاعرانه تو وتکيدن سرشار از حسرت من.وزاران هزار جستن وسرگشتگی کی وکجا به پايان یا فرجامی نیک خواهد رسيد.
وقتی آدم خودش رفتنای خودش رو نمیبينه....از بقيه...
اينجا يه بدی داره..نمیدونم چرا ولی وقتی ميام هميشه همين حس رو دارم دوره خيلی دور ...احساس غربت میکنم!
ديگر تن فلامينگوها هم گرم نيست...
مهتاب گل تولدت مبارک...
ندارم چرا آدرست را !
"چه سعادتی است هنگامی که
برف می بارد
دانستن اينکه
تن پرندگان گرم است."
عالی و بسیار سپید
هيچ چيز تكرار نمي شود/ و عمر به پايان مي رسد: پروانه بر شكوفه اي نشست/ و رود به دريا پيوست.
انصافا شعر زيبايي بود. لذت بردم.
موفق باشيد.
با سلام؛
می خواستم اگه امکانش باشه موسيقی
رويه سايتتون رو داشته باشم.
جایی هست که بتونم دانلودش کنم؟
برای بار دوم می پرسم بانو، این آهنگ پس زمینه چیه؟
سلام
بسيار بسيار زيبا و خواندنی.اميدوارم هميشه موفق باشيد.خوشحالم که سايت شما رو ديدم.
در ضمن من هم يه وبلاگ کوچولو دارم که شعرهای خودمو توش می نويسم البته اگه بشه رو نوشته های من اسم شعر گذاشت.در هرحال خوشحال می شم که بهم سر بزنيند و نظرتون رو در مورد نوشته هام بگيد.
موفق و شاد باشيد
دوستدار شما فريادرس
درود
واقعا شعر جذاب و تاثیر گذاری بود / خیلی وقت بود هر دست شعر ها نشنیده بودم /
بی اختیار من رو به یاد روز های گذشته برد /
از شما برای سرودن چنین محبتی سپاس گذارم
درود
واقعا شعر جذاب و تاثیر گذاری بود / خیلی وقت بود از این دست شعر ها نشنیده بودم /
بی اختیار من رو به یاد روز های گذشته برد /
از شما برای سرودن چنین محبتی سپاس گذارم
سلام! حس خوبی داشت اما زبانش انگار زبان ترجمه باشد
((دلبسته جايی که می روم نيستم
دلتنگ جایی که از ان می ایم نیستم
پس چرا اینگونه بی تاب گرفتن پنچری چرخ را می نگرم؟))برشت....البته دقیقا کلماتش درست نیستند...با خوندن شعر شما یاد این شعر افتادم.....
سلام
يک بار کودکی ام را مهمان باش
با نردبان لطفا"
منتظرم
سلام؛ تف به اين آسمان بی ناموس... .
يه سر بزنی خوشهال ميشم...
و جز دو رگ ِ غبار
چه میماند بر خار
اگر به ميانکاله رفته باشد؛ فکر می کنم دوربينش را برده نه مداد. چرا که او با دوربين می نويسد. اين حدس من است!!
نشست به دل همچون خود سفر ...
سلام
چه خوبه اینجا
کسي نميداند پرسه های شاعرانه تو وتکيدن سرشار از حسرت من.وزاران هزار جستن وسرگشتگی کی وکجا به پايان یا فرجامی نیک خواهد رسيد.
ديشب خواب اين جا رو ديدم!
از حرف های تازه خوشم مياد...
سارا......دوست دارم.يادت که نرفته؟