décembre 28, 2006 | پنجشنبه ۷ دی ۱۳۸۵

خواست

je.jpg


هنگام عشق ‌بازی
پر از دل شوره
پر از شورم

رازهای تنش را با دلدادگی کشف می‌کنم
در سپیدی‌ی اقیانوس‌وارش
حیران و شرمگین
پیش می‌روم

می‌ترسم
نکند خوب نازش را نکشم
نکند قهر کند

می ترسم
نکند عقیم باشم
نکند خوب ارضا نکنم تن کاغذ را

دلم بچه می‌خواهد
جنینی چونان سنگین
که ماه‌های آخر
کمرم را بشکند
نفسم را بند آورد

کودکی با زیبایی‌ی تکان دهنده


نظرها

زندگي شايد آن لحظه مسدوديست
كه نگاه من در ني ني چشمان تو خود را ويران مي سازد
و در اين حسي است
كه من آن را با ادراك ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت
با تشکر از حسن سلیقه Mr. Preisner


SALAM SARA KHANOOM
MAN KAMRANA M.AHLE SHER NABODAM AMA MODATIE K SHER KHON SHODAM AZ SHON LEZZAT BORDAM
AHLE TAMALOGH NISTM VA INKE AGE PESAR BODID HAM MIGOFTAM SHOMA YE SHAERE MOSALLAT VA MAHER HASTIN.OMID VARAM YE ROOZ BETONAM EHSASATAM O INTOR BA GHODRAT VA VAZEH DAR GHALEBE SHER BAYAN KONAM.MAMNOON MISHAM AGE BARAM PAYAM BEZARIN.HAPPY NEW YEAR.MONTAZERAM.BYE.
......................................
شاد باشین و سپاس از مهربانی و توجه تان
سارا


چشمم وزير آبی پيراهن تو را/حوض در آستانه ی سر رفتن تو را/سلول های پوست من نقشه می کشند/ از شاخه های باکرگی چيدن تو را / به ثروت شيوخ عرب می توان فروخت / در بدترين لباس جهان مانکن تو را / شوقم زبانه می کشد و باز می کند / شش دکمه ی مزاحم پيراهن تو را/ انگشت من که لب لطيف نوازش است/ بگذار رودخانه شود گردن تو را/تا ماهيان تشنه لبانم رها شوند/ امواج پر تلاطم بوسيدن تو را/ حال نفس نفس نفسم ذوب ميکند / قطره به قطره برف سپيد تن تو را/ با ذره ذره بدنم درک ميکنم / معنای پر حرارت زن بودن تو را/شب ای شب قشنگ هم آغوشيم . خدا/از روی خانه ام نکشد دامن تو را ((مهدی فرجی))


ممنون از فیلترینگ تون
نوشته صریح نقد صریح هم داره
اگر میخواین حرف تازهای توی حرف تازه نباشه این رو بگین



شما بنویسید ، باز هم بنویسید و بنویسید
باید سارا بود تا فهمد این خط و خول های سیاه تو این صفهات سفید چی میگن
من 30 ساله ام و شاید اون پیچ و خم های این سال ها رو من هم چشیده باشم
باید سارا بود تا...
من همیشه می خونم ولی بعض وقتا مجبور میشم بنویسم


عالي بود
من بچه مي خواهم بچه اي زيبا و تكان دهنده

سارا
اين بچه هاي من زيبا و تكان دهنده بوده اند بيا بخون : شرقي ترين سجود _ تار و پود _ فوران نفرت _ مبهم ترين قامت تاريخ و...

سارا
شعرهايت را زياد مي خوانم زياد
و
زياد حال مي كنم با آنها زياد

شعرهايت از دل و ذهن من جاري مي شود انگار

سارا
خيلي دوست دارم از نزديك ببينم شاعر اين سطور را

اگر ممكنه جواب منو بديد
اگر ايران هستيد اجازه بديد همو ببينيم


خیلی دوست دارم این شعرت رو، سارا...


در بزرگداشت اخوان که همراه با شب شعر بود پرونده شماره ۳۴۲ را خوندم و در موردش حرف زدیم. . همه مونده بودن . آدرس اينجا رو به خيلی ها دادم . با کلی تعريف از اينجا . کاش آينه هم بود ...


و يک چيز ديگر...يک چيز ديگر...
حس می کنم که سارا از «مادربزرگ» به اينطرف سطحی شده است.انگار طبق وظيفه ای کارمند وار اوراقی را سياه کرده است!!!
اينرا با توجه به شعرهای سترگی می گويم که قبل تر از سارا خوانده ام.شعرهايی که ذهنم را مدت ها به چالش کشيده اند.مثل آن شعر«نامه از شيراز»«شب به خير حسنيه»«حوادث»«خوابم ببر»«زيباترين برگ» و چند تايی ديگر ...
اينها را گفتم تا بگويم:سارا
گزيده تر عمل کن.


سلام

با سپيدكي بنام تاكسي بروزم...و منتظر


نقد
را براساس کدام آیین نامه وزارت ارشادی
سانسور میکنی!!
آینه را از همان جیوه و شیشه بودنش دنبال
میکنم حتی بعد از اینکه اومدم اینور دنیا با 12 ساعت اختلاف، گرد غربت و با نبشته های پاگرد میگرفتم ولی حق نیست از مدعیان نور که ساعت شماطه دار رو به گواه بگیرند.

سارا : خواهش می کنم داد نزنید.
هر چیزی در حد داد باشد پاک می شود. تشخیص این با کسی است که گوشش صداهای آرام را می شنود.
جا زیاد است برای داد و بیداد.
بدون بحث .


سلام

خيلی زيبا بود


دلم آينه را ميخواهد . تو که هميشه بی نظيری . شعرت را در بزرگداشت اخوان ثالث نقد کرديم . ميتوانم برايت نام ببرم چه کسانی مات مونده بودند .


سارا : کدام شعر ؟


جز سه خط آخرش همه ش قشنگه . سلام سارا جان


اين دفعه خوشم نيومد نميدانم چرا...
اما عالی هستی!


اين شعرت را خيلی دوست داشتم.بار زنانه معنايی شعرت کشش داشت.


...
اما باز هم ُ
بيشتر و بيشتر بايد
خيلی بيشتر

بخوانش !


قشنگ است ولی وسواس و دوباره خوانی آثارت را قبل انتشار از دست نده.موفق باشي


اين اروتيک جوشنده از دهان شاعر خوب نشسته بر خطوط مهربان متن...
اما سارا
زیبایی ی شعر تکان می دهد
اما کودک؟
کودک مرا به آن حال نمی رساند که سرگردان سر از سرزمینی دیگر درآورم
بروم نوک قله و عربده بکشم
برقصم

نمی دانم


سلام.با شعری از برتولت برشت به روزم و خواهان حضور تو دوست عزيز.


معشوقه چون نقاب زرخ برنمی کشد
هرکس حکایتی به تصور چرا کنند؟


سلام سارا جون چطور با شما بيشتر آشنا شيم؟


سلام خانم محمدی ..جالب بود مخصوصا این قسمت شعر ...می ترسم
نکند عقیم باشم
نکند خوب ارضا نکنم تن کاغذ را

...با یک مطلب و یک شعر پساساختار دیجیتال به روزم ...ومنتظر شما


دار داد میزند درد را پرانده ای
موقتی است

درد اما
باز می گردد

می گردد
دار می زند

درد داری
داد نیست
دار بیداد می کند


* قوی تر می توانست تمام شود
کشنده تر
چرا یک دفعه اسب سرکشت را مهار می کنی؟

چرا ناگهان گلوی عقابت در مشت می فشاری؟

بگذار بدرد شکاری که حق اوست ، سارا !



تو خواستی پس شد...
تو توانستی پس ...شد
تو ميدانستی...شد
شد پس خواستن


کودکت متولد شد به اين زيبايی.و تو تن کاغذ را خوب ارضا کردی


زنانه گی شعرت بدجوری نشسته توی روح خواننده ...


عاقبت سپیدی اش با رویایی گره خورد..


قابل تحسينه!
اما وحشت‌آور...



شهر سپید شده
و شعر تو سپیدتر از این پنجنشنبه زمستانی


تکان دهنده بود دقیقاً مثل امروز غروب . . .
چند وقت است که شعرت تغییر کرده باید شاعری را متولد کنی در درون خود
باید جهانی شدن را ادامه دهی ...


...
دیوانه
دیوانه ...


سلام
باز هم مثل همیشه
زیبا و دلنشین
خسته نباشی


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





سلاخی می‌گریست

دیر شده بود





برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.