juillet 09, 2006 | یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۵

سكانس عاشقانه

لوكيشن: ايستگاه اتوبوس

زن، موهاي كوتاه
جين پوشيده با تي‌شرتي سفيد
كتاني كرم به پا

مرد،
شلوار مشكي
پيراهن بدون كروات
با يك جفت صندل

همه چيزعادي است
به جز

نگاه فيلم‌بردار


* شعر "فردا" به زبان كردي
اين مهرباني و لطف خانم ليلا است.

نظرها

سلام خانم عزيز...به وبلاگ من سر بزنين و در مورد داستان من نظر بدين لطفن.
اگر هم دلتون خواست برام لينك بدين.ممنون...


زيبا بود .ممنون


قشنگ بود مثل هميشه
من هر چی نوشتی خوندم بدون اغراق عالی می‌نويسی
خيلی دوست می‌دارم به منم سر بزنی
می‌تونیم تبادل لینک کنیم؟


حرف تازه ای ندارم



سلام.
من تازه وبلاگتون رو دیدم اون هم وقتی که می خواستم وبلاگ خودمون رو ثبت دایرکتوری گوگل کنيم.
وبلاگ قشنگی داريد.
به ما هم سر بزنيد.
موفق باشيد.


نوشته هات خيلی زيبا هستن...
چند مدتی هست که ميام اينجا. باز هم ميام. موفق باشی.



سلام
اول بگويم که شعرات را خوندم جالب بود. ديد وسيعی داری. بايد بگويم در نظر من مانند ماشين ژر مصرفی هست که سوخت زيادی مصرف می کند اما شتاب و سرعت کمی دارد. بهتر باشد اگر زن باشی و سارا محمدی نه کسی که می خواهد شاعر باشد.
شعر های من را نيز بخوان
خوشحال تر می شوم که نظر دهی


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





Labyrinth.jpg







برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.