juin 27, 2006 | سه شنبه ۶ تیر ۱۳۸۵

آرتروز مادر بزرگ

دایی سیاوش عزیز
فوری یک نامه بنویس
داستان شکاندن کوزه شراب عباس آقا را تعریف کن
بنویس مادر بزرگ چه دعوایی کرد با تو
تعریف کن
سه دور یک نفس دور حوض‌خانه دنبالت کرد
حتا بگو قول دادی تمام تابستان اذان صبح نان سنگک بگیری
بگو حساب می‌بردی از او

خواهش می کنم
همه چیز را مو به مو بنویس
زود پستش کن
نامه‌ات که برسد
آرتروز مادر بزرگ خوب می‌شود

نظرها

اين حقيقت داره
با تمام لطافت شاعرانه اش
سرشار از صور خيال
حقيقت محضه
خودم با چشم خودم ديدم
که نامه ء دايی
آرتروز مادر بزرگ رو خوب ميکنه
سارا


بادی وزيد و برگی فتاد...


و مادر بزرگ ...رفتيو از رفتن تو ...

حالا ديگه ميشه ... گفت :خونه خالی خونه سوت وکور بی تو...

سارا بسيار زيبا ...


پای مادر بزرگ خوب می‌شود جانم





spoonful41.jpg

Lovin' Spoonful

Do you believe in magic

Believe in the magic of rock and roll





برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.