رضا پلنگ
دیوانهی محلهی ما،
همیشه ایستاده
به ماشینهایی که میروند
میگوید
نروند
به او سلام میکنم
دور از امپراطوری خود
انگار ملکهای باشم
تا کمر خم میشود
بلند و بیخیال
جوانهای کوچه میخندند
طوری که خیال میکنم
باز شعری گفتهام
نظرها
تازگی با سایتت اشنا شدم از شعر رضا ÷لنگ خیلی خوشم اومد. به سایتم سری بزن.
سارا پلنگ!
تبسمي بر لب
و نيمه دلي آفتابي
اما
در دوردست هاي روح
باراني
بي امان مي بارد
و هراسي
به اندازه ي ابديت
فاصله ي اين دوگانگي را
رنگ خاكستر مي زند
..................
مرسي از نوشته هاي زيبات
فوقالعاده بود... فوقالعاده :)
دستمریزاد.
سرخوش باشید و پیروز.
سلام سارا خانم
مجید هستم . اواخر پارسال بود که با آینه شما آشنا شدم . واقعا" کار زیبایی بود . بعد از شماره آخر هنوز منتظر شماره جدیدش هستم اما ....
چرا این کاره زیبا رو ادامه ندادی؟ باور کن کمتر دیدم تو یه سایت اینهمه احساس باشه . البته بازم جای کار داشت میشد بازم گسترش پیدا کنه اما شما خیلی زود مخاطباتون رو تنها گذاشتید .
امیدوارم جوابه میل من رو به عنوان یکی از مخاطبهاتون بدید .
شاد و پیروز و برقرار باشید
salam , kheily etefaghi ba in blog ashna shodam , onam bekhatere inke dashtam donbale axi ba mozoo'e sara tooye google migashtam haminjoor ke ax dasht load mishod ye nim negaahi be blog kardam , kam kam be nazaram jaleb omad , akhe khodam ham kambish ye bloge mohaghar daram , dar har soorat khoshhal shodam , mersi , shahab
ديدِ شاعرانه.
همين.
عرق ريزانت ثمری رشک برانگيز داده است سارا.
وقتی که هستی ِ انسان همگی شعر می شود.
دوستی داشتم به بلند بالايی ِ شما
معرفی نامه ای برايم نوشت به فرماندار ِ شهر٬ با اين آغاز:
از فلانی ( جوراب فروش ِ سابق ِ اين شهر )
به آقای فرماندار...
درخواستی رسمی که سايه ای از شهر در سطورش دلربايی می کرد.
خرسندم که هستی و هستی ات ما را بردبار می کند.
خوش بحال دیوانه محله شما، که همیشه ایستاده است...
نگاه کن!
شهر تاریکست.
چراغی روشن نیست.
کسی امشب! به فکر صبح فردا نیست.
اگر نامه ای برای امشب! را خواندی، به ایران من نیز سر بزن
تا سالها پسرهای محل به من می گفتند فاطی پلنگ ...
هنوز هم وقتی از کوچه های کودکی می گذرم ... اگر که بگذرم ... صدایی می گوید: هی! فاطی پلنگ.
چنگالهایمان اما جز خودمان را ندريد
ليلای ليلي
شما ساکن خيابان پروانه ايد سارا؟
دو بوق ممتد:
-ببخشيد، چطور می شود رفت به محله؟
-مستقیم، دست چپ، سلام، دست راست.
من همیشه اینگونه می روم.
-- مالنا -- را ديده اي؟
يك شاهكار در زمينه اي كه به دردت مي خورد البته آرش احتمالاديده باشد كه عاشق شده ولي اگر عاشق نشده اي حتما ببين... مطمئنا شما دست تان پر تر است ولي اگر گيرتان نيامد مي توانم بفرستمش.
فهميديد كه مالنا اسم يك فيلم است؟
سلام را که نمی فهمند هيچ. شعر را نمی دانند چيست. اين ميان چه خوب است پوزخندی که وجودشان را ناديده می گيرد. آفرين به تو! هميشه باشی
واقعا وبلاگتان زيبا و خواندنی ست . دوست شاعری دارم که می خواهم با هم آشنايتان کنم . اسمش «صادق» است .
اين هم وبلاگش که چندان به مال شما شبيه نيست : http://moshtook.blogfa.com
سلام سارا جون.
چه وبلاگ ساده و دوستانه ای.
سلام ، آغاز همه ی شعرهاست .
سلام دوست عزیز
بعضی ها معلوم نیست چرا... زیبایی زا دوست دارم و واقعن فکر کردم رضا پلنگه
در ضمن من مدت هاست لینکتون کردم ولی شما... در صورت امکان...
با یک داستان جدید به روزم خوشحال می شم نظرتون رو در اونجا ببینم
تازگی با سایتت اشنا شدم از شعر رضا ÷لنگ خیلی خوشم اومد. به سایتم سری بزن.
سارا پلنگ!
تبسمي بر لب
و نيمه دلي آفتابي
اما
در دوردست هاي روح
باراني
بي امان مي بارد
و هراسي
به اندازه ي ابديت
فاصله ي اين دوگانگي را
رنگ خاكستر مي زند
..................
مرسي از نوشته هاي زيبات
فوقالعاده بود... فوقالعاده :)
دستمریزاد.
سرخوش باشید و پیروز.
سلام سارا خانم
مجید هستم . اواخر پارسال بود که با آینه شما آشنا شدم . واقعا" کار زیبایی بود . بعد از شماره آخر هنوز منتظر شماره جدیدش هستم اما ....
چرا این کاره زیبا رو ادامه ندادی؟ باور کن کمتر دیدم تو یه سایت اینهمه احساس باشه . البته بازم جای کار داشت میشد بازم گسترش پیدا کنه اما شما خیلی زود مخاطباتون رو تنها گذاشتید .
امیدوارم جوابه میل من رو به عنوان یکی از مخاطبهاتون بدید .
شاد و پیروز و برقرار باشید
salam , kheily etefaghi ba in blog ashna shodam , onam bekhatere inke dashtam donbale axi ba mozoo'e sara tooye google migashtam haminjoor ke ax dasht load mishod ye nim negaahi be blog kardam , kam kam be nazaram jaleb omad , akhe khodam ham kambish ye bloge mohaghar daram , dar har soorat khoshhal shodam , mersi , shahab
ديدِ شاعرانه.
همين.
عرق ريزانت ثمری رشک برانگيز داده است سارا.
وقتی که هستی ِ انسان همگی شعر می شود.
دوستی داشتم به بلند بالايی ِ شما
معرفی نامه ای برايم نوشت به فرماندار ِ شهر٬ با اين آغاز:
از فلانی ( جوراب فروش ِ سابق ِ اين شهر )
به آقای فرماندار...
درخواستی رسمی که سايه ای از شهر در سطورش دلربايی می کرد.
خرسندم که هستی و هستی ات ما را بردبار می کند.
خوش بحال دیوانه محله شما، که همیشه ایستاده است...
نگاه کن!
شهر تاریکست.
چراغی روشن نیست.
کسی امشب! به فکر صبح فردا نیست.
اگر نامه ای برای امشب! را خواندی، به ایران من نیز سر بزن
تا سالها پسرهای محل به من می گفتند فاطی پلنگ ...
هنوز هم وقتی از کوچه های کودکی می گذرم ... اگر که بگذرم ... صدایی می گوید: هی! فاطی پلنگ.
چنگالهایمان اما جز خودمان را ندريد
ليلای ليلي
شما ساکن خيابان پروانه ايد سارا؟
دو بوق ممتد:
-ببخشيد، چطور می شود رفت به محله؟
-مستقیم، دست چپ، سلام، دست راست.
من همیشه اینگونه می روم.
-- مالنا -- را ديده اي؟
يك شاهكار در زمينه اي كه به دردت مي خورد البته آرش احتمالاديده باشد كه عاشق شده ولي اگر عاشق نشده اي حتما ببين... مطمئنا شما دست تان پر تر است ولي اگر گيرتان نيامد مي توانم بفرستمش.
فهميديد كه مالنا اسم يك فيلم است؟
سلام را که نمی فهمند هيچ. شعر را نمی دانند چيست. اين ميان چه خوب است پوزخندی که وجودشان را ناديده می گيرد. آفرين به تو! هميشه باشی
واقعا وبلاگتان زيبا و خواندنی ست . دوست شاعری دارم که می خواهم با هم آشنايتان کنم . اسمش «صادق» است .
اين هم وبلاگش که چندان به مال شما شبيه نيست : http://moshtook.blogfa.com
سلام سارا جون.
چه وبلاگ ساده و دوستانه ای.
سلام ، آغاز همه ی شعرهاست .
سلام دوست عزیز
بعضی ها معلوم نیست چرا... زیبایی زا دوست دارم و واقعن فکر کردم رضا پلنگه
در ضمن من مدت هاست لینکتون کردم ولی شما... در صورت امکان...
با یک داستان جدید به روزم خوشحال می شم نظرتون رو در اونجا ببینم
چرا جوانهای محله به شعر میخندن؟
چقدر زيبایی سارا
در برابر تعظيم ها و خنده ها...
چقدر دوستت دارم در اين شعر ها که می گويی...
چقدر می شناسم از اين رضا پلنگ ها .