mai 05, 2006 | جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۵

به شاپور جورکش، دوست‌ِ دوست

Bootigha.jpg

نوروز بود،
پرسیدم خیلی کار هست نه؟
گفت : هیچ، فقط به مادر باید سر بزنم.

شاپور مهربان، اردیبهشتِ شیراز ...
باید از او باز حرف بزنیم، از مادر.

تسلیت می‌گویم.


عکس: آرش عاشوری نیا

نظرها

سلام آبجی. داشتم پست قبلی را ميخوندم. به فکرم رسيد که قديمها خيلی همه چيز خیلی قاطی بود!


همیشه چه زود دیر میشود یادم باشد پیام تسلیتی برای روزنامه بفرستم


سلام .... عالی بود ... لذت بردم .... سری به ما بزنيد .... موفق باشيد ... به اميد ديدار ......


سلام
نوشته ها تون زيباست . زيباست . زيباست ..... !!!
با آرزوی بهترين ها برای شما .
پایدار باشید .


به آقای جورکش تسليت می گويم.

کارهای مربوط به هدایت و نيمای ايشان عالی است.


سلام
من سارا را دوست دارم
منتظرم . . .


سلام...سلام...سلام
و
نوشته هات عاليه...


سلام و درود بر شما دوست عزیز
همیشه اینگونه بوده است
شاد باشی و سربلند


سلام عزيز
وبلاگت فضای نمی خواهم بگويم خاص بلکه سنگينی دارد که وزن مرا بيشتر کرد
انسانهای متفاوت ازیکدیگر...
آدم سرگشته سرگردان همواره بدنبال یک اتمسفر خلسه آوره ...
وبلاگت جاری ام کرد به سوی ...
سبز باشی.


زير هر مطلب دسته ی آن مشخص می شود.

شعر
نه چندان شاعرانه
يک نوشته


این شعر نیست !
یک نوشته است.


شعر رو نتونستم باش ارتباط برقرار کنم ولی به راحتی تونستم با خبر ناگوار درگذشت مادر شاپور جورکش ارتباط برقرار کنم.
نمی دانم چرا نفهميده بودم تا امروز
اصلا نمی فهمم کی؟...
به هر حال اميدوارم آخرين خبر بدی باشد که از شعرهايت می گيرم.
باي
بای


اينو نفهميدم چی شده؟


...
باید از او باز حرف بزنیم و
از تلخی های بهار.