mars 30, 2006 | پنجشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۸۵

تراژدی

نیم‌نگاهی رد و بدل شد
روشن بود و ساده
سلام و احوال‌پرسی
به اندازه‌یِ شرطِ ادب

او شکلِ خوشبخت‌ها
تو هم نمونه‌ی کاملِ یک فلک‌زده
ساده و روشن بود

راهتان را کشیدید رفتید
بی‌امیدِ دیداری
حتا به اندازه‌ی شرطِ ادب

نظرها

سلام
دلم یه عالمه تنگه!
چرا دل تنگ میشیم؟


شکل خوشبختها فقط شاید
به هر حال ..
تو هم یک پرنده خوشرنگ و پر امید (: تا جایی که بنده به یادم میاد


اولش فک می کردم اگه آهنگ وبلاگ نباشه تمایلی به خوندنِ مطالب ندارم. اما آهنگ هم تموم شد و من هم چنان می خوندم. منظورم اینه که شعرات قشنگن ! :)



...... خيلی دردناک بود


سلام ...
لكن سمائك ممطره وطريقك مسدود مسدود
فحبيبه قلبك يا ولدي نائمه في قصر مرصود
.. اما اسمان تو باراني ست و راه تو بسته ي بسته
و محبوبه ي قلب تو در كاخي كه نگهباناني دارد در خواب است
(نزار قباني )
..............................
و محبوبه ي تو ......در خون است


سلام نازنين...زيبا بود و زيبا...همين.


بغض ام شکست!
به رو نياوريد!
سارا
دل ام برای سارای چند سال پيش تنگ بود
غبار از آينه خواهی شست
(آينه آنقدر زنگار گرفته است که ديگر نور را منعکس نمی کند؟!)
آینه شفاف خواهد شد.


برای آينه خوشحال ام... خوشحال و منتظر!


و دیگر او را ندیدی ...