خیابانها سرد و کثیف هستند
بیهوده پارس میکنم
هیچکس بلد نیست خوب نوازشم کند
پاهای کوچکم زود خسته میشوند
یک سگم
با قلادهای ابریشمین به گردن
نظرها
تسلط شما بر فرم هميشه برای من ستايش برانگيز بوده است.
و شهامت گفتن اين را دارم که:بعد از شاعرانی که بر شانه های زمين ايستاده اند
کلمات اندوهبار شما جان گر گرفته ام را سيراب می کند.در پی تحليل نيستم.شاخک هايم که آنتن بدهند کافی است.
با تو جهان در دسترس من است سارا.
شايد...
ولی نه بلدند...
خيابانها پرخارند...از بيشه می گذرند...
قلاده را هم باید کند و انداخت دور...
قشنگ بود. مرسي
چشمها را باید شست... جور دیگر باید دید...
راستی سلام! يادته منو؟
دیده نمی شوی آن وقت که ظریف تر از گلبرگی باشی.باید آن قدر قوی بود تا توان جنگیدن را بیابی...
...
سلام زيبا و ساده به دل می نشيند
...گاهی پاک می کنم بعضی یادداشت ها را !
هیچ قانون هم ندارد ...
کلماتی هستند که حس آن ها با ما فرق دارد...
مراقب حس خودم و برخی مخاطب های خاموشم هستم...
...
این خوب است !
یعنی خیلی خوب است ...
بحث ندارد !
سارا
یک سگم با قلاده ای... بسیار زیبا بوذ. حکایت رنج هایی در نماد یک سگ و وقتی که اوج می گیرد تمامی انسان ها. سرافراز باشی
نمیدونم چی بگم ....قشنگ بود
سلام. من چند سالی هست که به وب شما سر ميزنم ولی اولين باره که دارم مينويسم براتون. البته راستشو بخواهين بيشتر به خاطر آهنگ وبتون ميام. شعراتون يه جورايی خيلی کليشه است. هنری نيست. مثل شعرای دختر بچه ها ی شکست خورده. يه کم ريتمتو عوض کن. نديدم کسی ازت انتقاد کنه شايد همين باعث شده اينجوری بنويسی. خلاصه که برات آرزوی موفقيت می کنم.
مثل همیشه تا مغز استخون آدم فرو میره نوشته هات. راستی تو محسن عمادی رو میشناسی؟ از دوستای زمان خوشی من بود.. یادش به خیر.. ناخواسته باعث شدی یاد کانون خورشید بیافتم.
چرا نميشه کامنت گذاشت؟
سلام /با چهار شعر کوتاه به روزم /منتظر دیدن ونظرت هستم /فدایت
تسلط شما بر فرم هميشه برای من ستايش برانگيز بوده است.
و شهامت گفتن اين را دارم که:بعد از شاعرانی که بر شانه های زمين ايستاده اند
کلمات اندوهبار شما جان گر گرفته ام را سيراب می کند.در پی تحليل نيستم.شاخک هايم که آنتن بدهند کافی است.
با تو جهان در دسترس من است سارا.
شايد...
ولی نه بلدند...
خيابانها پرخارند...از بيشه می گذرند...
قلاده را هم باید کند و انداخت دور...
قشنگ بود. مرسي
سلام ...خسته نباشين ...از بابت دليتتون ممنون ...موفق باشين
چشمها را باید شست... جور دیگر باید دید...
راستی سلام! يادته منو؟
دیده نمی شوی آن وقت که ظریف تر از گلبرگی باشی.باید آن قدر قوی بود تا توان جنگیدن را بیابی...
...
سلام زيبا و ساده به دل می نشيند
...گاهی پاک می کنم بعضی یادداشت ها را !
هیچ قانون هم ندارد ...
کلماتی هستند که حس آن ها با ما فرق دارد...
مراقب حس خودم و برخی مخاطب های خاموشم هستم...
...
این خوب است !
یعنی خیلی خوب است ...
بحث ندارد !
سارا
یک سگم با قلاده ای... بسیار زیبا بوذ. حکایت رنج هایی در نماد یک سگ و وقتی که اوج می گیرد تمامی انسان ها. سرافراز باشی
نمیدونم چی بگم ....قشنگ بود
سلام. من چند سالی هست که به وب شما سر ميزنم ولی اولين باره که دارم مينويسم براتون. البته راستشو بخواهين بيشتر به خاطر آهنگ وبتون ميام. شعراتون يه جورايی خيلی کليشه است. هنری نيست. مثل شعرای دختر بچه ها ی شکست خورده. يه کم ريتمتو عوض کن. نديدم کسی ازت انتقاد کنه شايد همين باعث شده اينجوری بنويسی. خلاصه که برات آرزوی موفقيت می کنم.
مثل همیشه تا مغز استخون آدم فرو میره نوشته هات. راستی تو محسن عمادی رو میشناسی؟ از دوستای زمان خوشی من بود.. یادش به خیر.. ناخواسته باعث شدی یاد کانون خورشید بیافتم.
چرا نميشه کامنت گذاشت؟
سلام /با چهار شعر کوتاه به روزم /منتظر دیدن ونظرت هستم /فدایت
سگ بودن خوبه :)