février 13, 2006 | دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۴

آدم‌های کمی عاشق می شوند

کرور کرور بچه هر روز صبح از گرسنگی می‌میرند
سیاستمداران با زندگیِ کرور کرور آدم بازی می‌کنند
کرور کرور روزنامه‌نگار فریاد می‌کشند
کرور کرور آدم نامه می‌نویسند، امضا جمع می‌کنند

کرور کرور آدم دل هم را پاره می‌کنند
کرور کرور آدم اشک می‌ریزند

کرور کرور آدم همبرگر دوست دارند
کرور کرور آدم بازی‌های زمستانی را تماشا می‌کنند
کرور کرور آدم برای بالرین‌ها دست می‌زنند

کره‌ی زمین خیلی بزرگ است
فردا صبح
کرور کرور آدم بیدار می‌شوند
می‌روند خرید
نان و شیر و عسل می‌خرند
روزنامه و دستمال کاغذی می‌خرند

کرور کرور آدم...

و


یک قصه از شايان الهامی در خزه
«بچه که بودیم، توی تیم فوتبال ما یک دختر بازی می‌کرد»

نظرها

کرور کرور حرفها هم برای نگفتن هست!


و سياره ی من از اينجا دور است دور...يک ستاره تنها...تنها....


ولی کسایی که شعر میگن یه خورده از کرور کرور کمترن و آدمایی که آدمای دیگرو دوست ندارن خیلی از کرور کرور کمترن ولی تو سارا یه دونه ای


ولی کسایی که شعر میگن یه خورده از کرور کرور کمترن و آدمایی که آدمای دیگرو دوست ندارن خیلی از کرور کرور کمترن ولی تو سارا یه دونه ای


شعری زیبا بود مخصوصا اغاز توفانی داشت. این که سیاست مداران با زندگی مردم بازی می کنند. و این که به یک باره صحنه عوض می شود و انسان هایی که هیچ چیز جز تفریحشان برایشان مهم نیست به میان می اید و در پایان همچون تیتراژ فیلمی می ماند که ارام به روزمرگی رسیده است. می تونستی بیشتر روش کار کنی مخصوصا به نظر من فعل زیاد استفاده کردی. پایدار باشی سارا جان


متفاوت و زيبا...


خيلی بزرگ است شگفتی های جهان و
آدمی بزرگترين شگفتی آن .

آدرس را امروز در ظهيرالدوله گرفتم
آلان با فراغت نتوانستم شعرهايت را بخوانم
اما می آيم و مي خوانم

این شعرت ...

به هر روی پیروز باشید.


کرور کرور آدم هر لحظه و هر دقيقه هزار و يک کار می کنند.اما يک نفر بينشان نيست تا دوست بدارد و اين است داستان ما...


کرور کرور رو ديگه به کار نميبرم چون به اندازه کافی شما و دوستان به کار برديد...راستی ما چقدر بايد از اينها بگيم؟از سياست مدار ها از بچه هايی که ميمرن ...من که ديگه خسته شدم..خيلی وقته خسته شدم.


و ما عاشق شده ايم...
خوش باش دمی که زندگاتی اين است...


زندگانی صحيحه...


بساطیه ... من موندم پس چرا تو دل دونه دونه این مور و ملخها یک دریا وجود داره؟


آدم دلش ميخواد داد بزنه آهای! .. چرا اينقدر کوچولو آفريدی ما رو ؟! هیچی جا نميشه اين تو! بعد دلمون ميترکه ها..)):


خدايا!
بگو آيا جهاني اين چنين عادل
سزاوار كساني چون منِ بي‌دين
آن يكي خونخوار
اين يكي بيمار
مردمي بيعار
مي‌باشد؟
نگو آري سزاوار است
سزاي مردم خاكي
جهاني غرقِ ناپاكي‌ست


خیلی شعار گونه بود. خیلی !‌ آنهم شعدرهای قدیمی و تکراری! متاسفانه ارزش ادبی نداشت.


منو ساسان هدايت کرد اينجا. جای بدی نيست. شايد موندنی شديم!!!!


سلام...سلام...سلام

کرور کرور بچه هر روز صبح از گرسنگی می‌میرند...
و شايد در اين لحظه آشنا باران ببارد و من و تو ...

دلت بهاری





Labyrinth.jpg







برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.