décembre 08, 2005 | پنجشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۴
کارمند رسمی

خیابانها تمام نمیشوند
تشییع جنازه در این خیابانها تمام نمیشود
نام برادرِ من میشود این خیابان،
برادرِ من گاهی ماموریت میرفت،
ماموریتِ برادرِ من تمام شده است
عکس: محمد خیرخواه
برای نشر دوبارهی نوشتهها و عکسهایم با من حرف بزنید.
دوست داشتم اينجا رو ! اما انقدر اين آهنگ فيلم کيشلوفسکی نفس آدم رو ميگيره که.....
دوست داشتم اينجا رو ! اما انقدر اين آهنگ فيلم کيشلوفسکی نفس آدم رو ميگيره که.....
سلام. بعد از مدتها یک وبلاگ با طراحی کاملا حرفه ای و زیبا و چشم نواز دیدم.
از اینکه لذت این دیدن رو به من دادین ممنون
من همان نوحم که امشب هفت سالم می شود
بعد از این افسانه طوفان بی خیالم می شود
به مادرم گفتم ديگر تمام شد!
هميشه پيش از آنكه فكر كني اتفاق مي افتد!
"فروغ"
سارای خوبم نمی دانی چقدر خوشحالم کردی...
اميدوارم هربار ببينمت و اميدوارم نظراتت را از من دريغ نداری...
سلام /زيبا بود /لذت بردم
سلام
چه کلام ساده ای
اگر آمنين باشد
.....
راستش را بخواهی تراکم بی توجه ای و انسان گريزی رو به افزايش است .....
...
اين هيزيانهای پر عجله از تب شديد است ...اگر در اين دنيا باشم باز هم برايت می نويسم .
چقدر زود دير می شود
و من و
ما چون کلاغ قصه به خانه نمی رسيم
از بس سر راه جنازه است و کرنا و خطابه...
سلام .زیبا بود و بسیار غمگین ! با خواندنش دلم لرزید . به بالهای این پرنده های آهنین اعتباری نیست عزیزان دلمان را در هر ماموریت باید به خدا بسپاریم !
سارای محترم و خوبم
من همواره از کارهای شما بهره مند و سرشار میشم.با اجازه لینک این پست رو در بالاگ نیوز گذاشتم.
دوست کوچیکتون کوشا
راستی سارای عزيز
از بلاگ من هم ديدن کن.خيلی خوشحال مي شم اگه حضورت رو حس کنم.
تسليت ميگم. مادربزرگ من يه روز قبل از برادر شما رفت.
ماموریت ها در کشورهایی تموم میشن که جون آدما به اندازه جون جوجه یه روزه ها هم ارزش نداره
نمی دونم چی بايد گفت فقط متاسفم. ضمنا اگر بی مورد نباشه بلاگتون فوق العاده است.
اولین ماموریت ...
چه زود بی پرونده شد برادرم...
ماموریتِ برادرِ من تمام شده است
ماموریتِ برادرهای من تمام شده است
.
.
.
چقدر اين جمله «حرف» بود... حرف من!
تلخ
تلخ
تلخ