septembre 06, 2005 | سه شنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۴

پیاده‌روی

این پیراهنِ بنفش مردانه را
یک روز خریدم
شاد شدم کمی

هر از چندی چرک می‌شود
در انزوای کمد

می‌شویم آن را
پهن می‌کنم
زیرِ آفتاب خیره‌ی جمعه

نظرها

گفتنی ها و نگفته های فراوانی دارد. قشنگ است و رازناک.


سلام قشنگ بود شاید ساده بود شاید تنها بود شاید کوتاه بود ولی دل نشین

راستی من تو رو لینک کردم.
با اجازه
بای


..بنفش چرك شده ..آفتاب خيره جمعه..
حكايت غريبيست...


اين پيراهن را می توان
شست
پهن کرد زیرِ آفتاب
و
اتو کرد


سلام...
تنم خسته از اين پيراهنهای تکراری رنگ پريده ...
ميخواهم رنگ آنها را برای هميشه ثابت نگه دارم...
روحم را و تنم را يک رنگ کنم...
سفيد... بدون کوچکترين سياهی...


هرگز به فكر اتو كردن مباش تا "چروك" را در زيبايي بنفش پيراهنت ببيني


سلام دوست عزیز! با مطلبی تحت عنوان «غزل پست مدرن، ایسنا و مصاحبه های جنجالی» به روزم!! منتظرم...


سلام دوست عزیز! با مطلبی تحت عنوان «غزل پست مدرن، ایسنا و مصاحبه های جنجالی» به روزم!! منتظرم...


هوالحق
سلام
خسته نشدی از اين همه لجاجت ؟ آخر تا کی می توانی تحمل کنی و صدايت هم در نيايد .
از آن موقع که لباس هايت رنگشان عوض شده خودت هم انگار تغيير رنگ داده ای ...
چرا چروکيدگي در انزواي کمد .
راستي فقط جمعه ها فرصت شستن نيست ...
موفق باشي
يا علي مددي


چرا فکر میکنم اين گوشواره ها رو قبلا ندیدم يا من ...هيچ


و من
به راه راه پيراهن خودم فکر می کنم .
در انفرادی لبخندهای تو !
.
.
.
سلام


سلام...
يه خواهشی دارم ميشه برا من دعا کنيد .. که خدا حاجتم رو براورده کنه .. همين مهر ماه...


سر را بر روی بالش سپيد آشنای خود می گذارم
چشمانم را می بندم
لبخند می زنم!
به خواب می روم.
.
.
باد می وزد
پيراهنی بنفش رنگ
روی طناب
تاب می خورد!


سارا جان سلام
بخدا اين پيرهن بيچاره جلوي آفتاب رنگش رفت آخه كي مي خواهي اونو ور داري؟؟
البته ما آفتاب جون داري نداريم و شما چطور؟
موفق باشي



رگ های ِ بیش از حد برجسته لازم داری

تا پاییز ِ یک سیاه پوست را تجسم کنی .


هی!
اون پيرهن رو باد برد!


سلام سارا جان
می دونی بعضی از شعر هات عجيب من رو ياد گراناز می اندازه.مخصوصا اين يکی.





бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.