mars 06, 2005 | یکشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۳

خانه تکانی

نوک می‌زند به پنجره
بیدار می‌شوم
صبحت به خیر شوالیه !

همه پنجره‌هایشان را پاک می‌کنند
آپارتمان‌ها شیشه‌ای می‌شوند
خانه‌ی کوچک تو به من تعظیم می‌کند
سرم را دربالش فشار می‌دهم

شانه‌هایت پنجره را تمام کرده
می‌تکانی ملحفه‌ات را
عطر تن توست
نوک می‌زند به پنجره

نظرها

زيبا بود،
مثل هميشه!


شيشه های غبار گرفته روح کی تميز می شوند؟


شيشه اي خالي عمرم را ،از دل سرد و خموشم به بيروني کشيدم و کنار پنجره ، رو به باغ ، گذاشتم ، تا مگر خدايم آن را از عطر تو پر کند، تا مگر شايد از نو زنده شوم


بوی بهار است
نوک می زند به پنجره

بوی بادی، که از سفر ِ بلنــد ا ی ِ گيسوانت می آيد...

به شکار ِ دل!


salAm,

tekey-e vasat tanin-e 2 tekey-e aval va akher rA kharAb mikonad.

bA in hAl, in yekey az kArhAy-ee ast ke dar An movafagh boodehiy.

(be nazar man albat-e)

del shAd bAshi.


يکسال از گره زدن آرزوهايم
بر ساقه های نازک مژگانت می گذرد.
.
.
.
وقتی در آغوشم می خندی ،
به سبزه های مسخره
می خندم !


نوک می زند به پنجره!
دل من اما
تنها کمی درون سينه ام رژه می رود
پنجره را باز خواهم کرد
بر قلبم نوک خواهی زد
اما اين بار
آنقدر خشن که
قلبم از درون سینه ام
به زمین می افتد و هزار تکه می شود
مهربانم
تنها کمی آرام تر
مگر نمی دانی بهار در راه است و خانه دل را
تنها کمی خانه تکانی کرده ام
اما جای تو
محفوظ است
امان از بالش های همیشه خیس!


جالب می نویسی .... لینکت را در وبلاگم میگذارم ... موفق باشی ...


راستش چهار روزه که فقط خوراکم شده آهنگ وبلاگت و کلیپ برف نو.من به تو مديونم


...ولی بدون آن هم يک جوری مشکل دارد...بند دوم !





Labyrinth.jpg







برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.