طعم خوب قرمز
جای دندانهای شیری من بر تنت
نوشتن اولین شعر با هم بر سفال شمعدانیها:
" سارا انار دارد."
و کشیدن قلبی کج
پشت دیوار بلند دبستان
گلی کردن لبهایم با تو
پس از تو
چه مدادهای سیاهی که حرفهای سخت زدند
داد زدند
هیچ مدادی
مرا مثل تو شعر نکرد
ماهی نشان ِ نوچ ِ عزیزترینم
نظرها
خيلی زيبا بود
سلام...خسته نباشی........حرف های خيلی زيبايی بود......نشانی از بی نشانيم تقديم به ...........منتظرتم....به اميد خدا
sara jan man hamishe ye sari be ayene mizadam vali kheili vaghte ke dige ayene gardgiri nemishe........ye ye sali mishe ke in ayene khak gerefteo hich kas nist pakesh kone..........site zibayi bood chera velesh kardin???midoonam ke koli saretoon shoolooghe vali unam edame bedin. movafagh bashin
زيبايم
حماسهء ديگری بساز
ديگر صدايی از مداد رنگی ها بر نميخيزد!
سلام . خسته نباشی . مثل همیشه تر و تازه . من هم به روزم .
اگر حوصله نقد داري مي خوام بگم سعي كن حرف(ي) را درست بنويسي . كلمه ي خراب حس خراب را منتقل مي كند.
براي اين كار مي تواني هنگام تايپ آن حرف كليد شيفت را هم با آن نگهداري . ممنون.
ساده تر از برگ
ساده تر از روز
ساده ترر از زندگی
ساده تر از عشق حتی ،
نوشته های توست .
سلامی پر از خاطرات زيبای مدرسه... تا سرودی ديگر... کيا
کمتر وبلاگی من رو اينچنين مسحور خودش کرده بسيار زيبا بسيار زيبا بسيار زيبا لينک شما رو با افتخار در وبلاگم قرار دادم
خيلی شعراتون خشکله
با سلا م و تقديم شا خه ای گل
مطلب دلکش ونغز ی بود اين ذوق وقريحه
مبارکت باد
من شعری از سيمين بهبها ني بنام
« کودک» تقديمت ميکنم:
کودک روانه از پی بود،نق نق کنان که «من پسته»
پول از کجا بياورم من؟ زن ناله کرد آهسته
کودک دويد در دکان ، پاپی فشرد وعری زد
گوشش گرفت دکان دار:«کو صا حبت ، زبان بسته! »
مادر کشيد دستش را: ديدی که آبرومان رفت؟
کودک سری تکان می داد، دانسته يا ندانسته
يک سير پسته صد تومان!نوشابه،بستنی
...سرسام!
انديشه کرد زن باخود از رنج زندگي خسته :
« ديروز گروی تازه ديده است: چشم پوشيده
است
هر روز چشم پوشی هاش با روز پيش پيوسته »
کودک روانه از پی بود، زن سوی او نگاه افکند
با ديده ای که خشمش راباران اشک ها
شسته
نا گاه جيب کودک را پر ديد ـ «وای !دزديدی؟»
کودک چو پسته می خنديد، با يک دهان پر
پسته
ghashang bood. vaghean chera ma adama koodakimoono sedaghatemoono zood gom mikonim? chi mishod hamishe harfamoono saf mesle kodakimoon mizadim?
سلام.سايت قشنگی داری.با تبادل لينک موافقی؟
سلام
شعر شما مرا با خود به کوچه های کودکی ام برد. مرسی
واااااااااای ی ی ی ی ی ی ی ی ی......
سلام سارا جان ... لحظات زيبايی را در اينجا با خواندن متن زيبايت سپری کردم ... برايت آرزوی موفقيت دارم ... يا حق
سارای نازنین. مدت هاست نوشته های لطيف و زيبايت را می خوانم. مدت هاست لحظه هايم را با باورهای خوشرنگ تو نقاشی می کنم. مدت هاست دوستت دارم و اميدوارم هميشه همين اندازه خوب و زيبا و مهربان بمانی. فارغ از « حرف های سخت و يا داد... » با مهر . فروتنی و احترام . ماندانا زنديان
فکر من بايد بدود ميان کوچه؛ لِی لِی بازی!!
هیچ کس
مثل تو
مرا شعر نکرد
هیچ کس
مثل تو
مرا نقاشی نکرد...
مداد رنگی مرا دوست داشت... جعبه مداد های رنگی اما چيزی کم داشت انگار ... نگاه تو را که نه بنفش که سیاه بود.
خيلی زيبا بود
سلام...خسته نباشی........حرف های خيلی زيبايی بود......نشانی از بی نشانيم تقديم به ...........منتظرتم....به اميد خدا
sara jan man hamishe ye sari be ayene mizadam vali kheili vaghte ke dige ayene gardgiri nemishe........ye ye sali mishe ke in ayene khak gerefteo hich kas nist pakesh kone..........site zibayi bood chera velesh kardin???midoonam ke koli saretoon shoolooghe vali unam edame bedin. movafagh bashin
زيبايم
حماسهء ديگری بساز
ديگر صدايی از مداد رنگی ها بر نميخيزد!
سلام . خسته نباشی . مثل همیشه تر و تازه . من هم به روزم .
اگر حوصله نقد داري مي خوام بگم سعي كن حرف(ي) را درست بنويسي . كلمه ي خراب حس خراب را منتقل مي كند.
براي اين كار مي تواني هنگام تايپ آن حرف كليد شيفت را هم با آن نگهداري . ممنون.
ساده تر از برگ
ساده تر از روز
ساده ترر از زندگی
ساده تر از عشق حتی ،
نوشته های توست .
سلامی پر از خاطرات زيبای مدرسه... تا سرودی ديگر... کيا
کمتر وبلاگی من رو اينچنين مسحور خودش کرده بسيار زيبا بسيار زيبا بسيار زيبا لينک شما رو با افتخار در وبلاگم قرار دادم
خيلی شعراتون خشکله
با سلا م و تقديم شا خه ای گل
مطلب دلکش ونغز ی بود اين ذوق وقريحه
مبارکت باد
من شعری از سيمين بهبها ني بنام
« کودک» تقديمت ميکنم:
کودک روانه از پی بود،نق نق کنان که «من پسته»
پول از کجا بياورم من؟ زن ناله کرد آهسته
کودک دويد در دکان ، پاپی فشرد وعری زد
گوشش گرفت دکان دار:«کو صا حبت ، زبان بسته! »
مادر کشيد دستش را: ديدی که آبرومان رفت؟
کودک سری تکان می داد، دانسته يا ندانسته
يک سير پسته صد تومان!نوشابه،بستنی
...سرسام!
انديشه کرد زن باخود از رنج زندگي خسته :
« ديروز گروی تازه ديده است: چشم پوشيده
است
هر روز چشم پوشی هاش با روز پيش پيوسته »
کودک روانه از پی بود، زن سوی او نگاه افکند
با ديده ای که خشمش راباران اشک ها
شسته
نا گاه جيب کودک را پر ديد ـ «وای !دزديدی؟»
کودک چو پسته می خنديد، با يک دهان پر
پسته
ghashang bood. vaghean chera ma adama koodakimoono sedaghatemoono zood gom mikonim? chi mishod hamishe harfamoono saf mesle kodakimoon mizadim?
سلام.سايت قشنگی داری.با تبادل لينک موافقی؟
سلام
شعر شما مرا با خود به کوچه های کودکی ام برد. مرسی
واااااااااای ی ی ی ی ی ی ی ی ی......
سلام سارا جان ... لحظات زيبايی را در اينجا با خواندن متن زيبايت سپری کردم ... برايت آرزوی موفقيت دارم ... يا حق
سارای نازنین. مدت هاست نوشته های لطيف و زيبايت را می خوانم. مدت هاست لحظه هايم را با باورهای خوشرنگ تو نقاشی می کنم. مدت هاست دوستت دارم و اميدوارم هميشه همين اندازه خوب و زيبا و مهربان بمانی. فارغ از « حرف های سخت و يا داد... » با مهر . فروتنی و احترام . ماندانا زنديان
فکر من بايد بدود ميان کوچه؛ لِی لِی بازی!!
هیچ کس
مثل تو
مرا شعر نکرد
هیچ کس
مثل تو
مرا نقاشی نکرد...
مداد رنگی مرا دوست داشت... جعبه مداد های رنگی اما چيزی کم داشت انگار ... نگاه تو را که نه بنفش که سیاه بود.