juillet 22, 2004 | پنجشنبه ۱ مرداد ۱۳۸۳

همیشه‌ی نابهنگام!

گاهی خیال می‌کنم
شعری نوشته‌ام
اما می‌بینم
تنها اشک بوده‌است
کاغذی خیس و سپید

گاهی خیال می‌کنم
هق‌هق گریسته‌ام

خطوط اسلیمی و رقصان کاغذ می‌خندند که
شعری نوشته‌ای

حالا هم نمی‌دانم
چه می‌کنم!
شعری هق‌هق است انگار

اما نه نگاه کن!
تنها نام توست
هزار بار بر کاغذ

خیس و موزون

نظرها

مثل هميشه لطيف ....


با سلام و درود خدمت همكار گرامي سارا محمدي . از وبلاگتان ديدن كردن . خيلي جالب بود . دوست دارم سري هم به خونه كوچيك و محقر شعر شاهين شهر بزني . خاك پايت توتياي چشم ماست .
دوستارت . ماني و جمعي از شاعران شاهين شهر


هوا سرشار از آهنگهای به نت نیامده است .
گریه های تو
شعر های تو
و نام زیبایت
مرا به شنیدن این آهنگهای زیبا کنجکاو میکند.
( مرسی بخاطر کامنتت )



عاشقان را بگزاريد بنالند همه.مصلحت نيست که اين زمزمه خاموش شود.ای عشق همه بهانه از توست


گل من گلايه کم کن.ابر قصه ابدی نيست.بزار آسمون بباره.گريه هم چيز بدی نيست



سارا جان :
آشنا بود برام
مثل هوا با تن برگ

لذت بردم

علی ن


باور نمی کنم هنوز آيا از اشک از بارش هميشه ابر به نيکی ياد ميشود سارای عزيز نه ديده ام و نه می شناسمت تنها حسی با من است شبيه تر از لمس معکوس خويش در آيينه آن هنگام که مستانه با اشعارت ميرقصم هميشه باشی





бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.